تبليغاتX
ZENDEGI


ZENDEGI

زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه

سلام امیدوارم  شاد و سلامت باشید

ممکنه یکم دیر به دیر بیام دیگه

امیدوارم منو ببخشید

خوب کار شرکت و هم چنین مجله که باهم در ارطبات هستند

طرح ها توی کامپیوترم بود که کامپیوتر نا بود شد و همه چیز از اول باید شروع کنم

راستی شما از این دنیای مجازی چه انتظاری دارید ؟

و چه چیزی لازمه و ملزوم این دنیای مجازی است ؟

راستی من به شما و پشتیبانی و حمایت شما لازم دارم

به امید بهتر زیستن و آرام گرفتن دلهای نا آرام

.

.

امیدوارم روزی ما همه در کنار هم و پشتیبان هم باشیم

به امید دیدار و شلامی دوباره

خدا نگهدار

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387| ساعت 21:44| توسط محمد پوریعقوبی| |

سلام امیدوارم خوب باشید

خیلی ها در بارهی غلط املایی هایم و ................. اشکال می گیرن و ......................

بیشتر مواقع وقتی کسی حافظه اش رو از دست می ده به یاد آوری گاهی سخت  می شه و همه چیز مثل اول نیست و طول می کشه که مثل اول بشه

و اگر فرد چند بار حافظه اش رو از دست بده دیگه نمی دونم چی می شه

شما هم یکم فکر کنید

احتمالاً خیلی چیزا رو باید از اول یاد بگیره

اما  آیا کسی هست که بخواد یاد بده ؟

همه چیز که تنهایی نمی شه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387| ساعت 14:41| توسط محمد پوریعقوبی| |

به تواناييهايتان ايمان بياوريد و گامها را استوار برداريد. در اين راه به آرزوهايتان جان ببخشيد. امّا در اين راه هوسهايتان را قرباني کنيد .

کلی حرف داشتم اما بیشتر ش غم انگیز بود شاید به طره با کسی کمی حرف بزنم و خودم رو خالی کنم = می خواستم کتاب درسیی رو مطالعه کنم اما با یاد اوریه چیزی فشار سنگین و اشک در چشمان

آخه این کتاب رو کسی که اکنون در کنارمان نیست برایم پست کرده

زنگ زدم به یکی از بچه ها = درد داشت آخه سرطان پوکی استخان داره کمی باش حرف زدم اما اون طور که باید خالی نشدم اما کمی بهتر شدم

خیلی وقط ها با حیلی از شما ها یا بقیه بچه ها توی دلم حرف می زنم  مثلان همین آقا بهروز مرادی خودمون

خیلی شما ها رو دوست دارم بعضی وقت ها نمی تونم به شما سر بزنم و امیدوارم منو ببخشید

من نظرات شما رو می خونم و خیلی خوشحال می شم

راسی یه یه پیقام برای شرکت ها و سایت ها دارم

من زیاد وقت ایمیل فرستادن ندارم هر چی خودتون می دونین صلاح است همون کار رو بکنید

 

راستی دارم میام تهران زیاد نمی مونم

اگه خواستید به شما سر بزنم خبر بدین بعد نگین نگفتید ...

 

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387| ساعت 21:16| توسط محمد پوریعقوبی| |

soal daram ke donbale javabesh migardam...1:koh chon sang bood tanha shod...ya chon tanha bood sang shod......manke na sang boodam na koh chera tanha shodam Har rooz sobh dar Afrigha ahooi az khab bidar mishavad ke midanad bayad az shir tondtar bedavad ta tomeye oo nashavad.....................va shiri ke midanad bayad az ahoo tondtar bedavad ta gorosne namanad. mohem in nist ke to shir bashi ya ahoo . mohem an ast ke ba tolooe aftab , ba tamame tavan , shoroo be davidan koni... ....

 

نکته : تا هدف نباشه نمی شه دوید

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387| ساعت 13:16| توسط محمد پوریعقوبی| |

چه ساده می گذرد

و چه بی رحمانه ثانیه ها تهمت بی خبری از تورا به من می زنند

انگار بايد رفت و از همه دور شد

تا که شاید به تو تهمت بی روا نزنند

انگار باید دور شد و به ساحل رسید

سوار قایقی همراه با موج های در هم شکن

.

.

.

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387| ساعت 16:41| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

 

 پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد..سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟  و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان.. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.  همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387| ساعت 15:39| توسط محمد پوریعقوبی| |

درد، دل آدمي را بيدار مي کند، روح را صفا مي دهد، غرور و خود خواهي را نابود مي کند، نخوت و فراموشي را از بين مي برد وانسان را متوجه خود مي کند. «چه مقدس است اين درد» (شهيد چمران)


سلام خوبید چه طورید

به قول یکی چه گونه اید ؟

من که امروز فاجعه هستم البته تا الان شاید عصری بهتر بشم

بعضی ها می گن من چرا آپ خاصی ندارم ........................................

آخ که چقد حرف داشتم 

 آخ که همش پرید

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387| ساعت 13:59| توسط محمد پوریعقوبی| |

سلام امیدوارم خوب باشید

می بخشید که دیر آپ می کنم و برای شما نظر نمی زارم

بدونید به وبلاگ های شما سر می زنم اما قدرت نوشتن ندارم

با این وبلاگ سری بزنید http://www.4060.blogfa.com/ و قسمت خدا حافظی اونو بخونید

که پست آخرش می شه من نمی خوام فکر خواسی کنید فقط بخونید

راستی توی پیوند هاش ستاره ی سرخ من هستم  که یه بچه ی بد منو هک کرد

خوب بیشتر از این مزاحم نمی شم

به امید آرام گرفتن دل های نا آرام

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387| ساعت 21:14| توسط محمد پوریعقوبی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست