ZENDEGI
زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.
از الناز غیابی
نمی دانم چه گویم هیچ وقت باور نداشتم در ظاهر بخود می گفتم دیگر چنین چیزی نیست اما دیشب خواب دیدم و دیدم درونم را که به حقیقت می کشد مرا آه چه اشک بار است چشمانم وقتی به تو می نگرم در درونم لرزه ای است گرچه همیشه در مقابل چشمانم هستی اما قاب عکست را همیشه تا حقیقت را ببینم ...................................... ............................................... ......................................................... ............................................................... اندوه بزرگیست مرا در این شب سرد
منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه
برسيدم دوست بهتراست يا برادر؟گفت:دوست برادري است كه انسان مطابق ميل خود انتخاب مي كند
وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميد هست؟ آن موقع خواهي شنيد که هست هست هست زندگی رویا نیست زندگی زیباییست میتوان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
قطرات اشک برای بار دوم از چشمانم جاری شد اولین بار برای اشتباه هاتم و دومین بار برای تو تمام آن لحظات در زمان گم خواهند شد مثل اشک درون باران خیلی سخت است که آن لحظات را در جملات قرار داد شاید روزی توانستم فرستنده : navid ghomorlo مداد پسرک از پدربزرگ پرسید : پدربزرگ در باره چه می نویسی ؟ پدربزرگ پاسخ داد ؛ -درباره تو پسرم ، اما مهمتر از آنچه مي نويسم ، مدادي است که با آن مي نويسم . مي خواهم وقتي بزرگ شدي ، مثل اين مداد بشوي . -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام ! پدر بزرگ گفت : بستگي داره چطور به آن نگاه کني ، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي : صفت دوم : بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني . اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود ( و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي . صفت سوم : مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنيم . بدان که تصحيح يک کار خطا ، کار بدي نيست ، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري ، مهم است . صفت چهارم : چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست ، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است . پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است . و سر انجام پنجمين صفت مداد : هميشه اثري از خود به جا مي گذارد . پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني ، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني ، هشيار باشي وبداني چه مي کني . دلم گرفته است ریزش برگ های پاییزی را می نگرم که شاید باری ز دردم کمتر شود آیا می شنوی صدای ریزش برگ ها را ؟ گویی که می رقصند ولی در حال مرگ هستند غمگین است اما بسیار زیباست پاییز است باد می آید باد برگ های زرد و قرمز را در دلها جا می گذارد تو می دانی در این فاصله ها مردم تو را از یاد برده اند تو که بودی ؟ تو کیستی؟ ریزش برگ های پاییز را می نگرم و به یاد ریزش برگ های جوانی تو می افتم آیا تو به یاد می آوری آرامش سکوت تنهایی را این سکوت و تنهایی را فقط تو می فهمی آهی می کشم به یاد تو و تنهایی تو سالهاست بر تنم گرد و غبار نشسته سالهاست از موعد دیدار تو گذشته ثانیه ها می گذرد مثل سالها برگ خیزان میرسد و فصل بهار بهار است اما چه سود بهار است اما چه سود بهار است اما چه سود بهار است اما چه سود وقتی نیستی بهار است و پرنده پرواز را از یاد برده است بهار است کسی از باغچه ی دلم گلی نچیده در انتظارم که شاید تو بیایی و از باغچه ی دلم گلی بچینی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خوشحال می شم نظرات شمارو درباره ی مطالبی که می نوسم بگین تشکر از حضور شما در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست نم نم لحظه ها در نیمه ی از وجود به کدامین رود رود آب زلال این رود به کدامین دشت رود کدامین تشنه لب را سیراب می کند چی بگم من ز کدامین رویم چه گلیست در دل بی آب مانده است فردا چه زود می آید و چه دیر می رود خنده ایست بر لب ها شاید هم تبسمی باشد شاید هم نه تنها یک تظاهر باشد برای آرامش دلهای ناآرام کیست که آشنا باشد با غربت این خنده ها نمی دانم شاید هم کسی نیست در کوچه ی خلوت دلما و من می شناسم کودکی را که روزها در زیر سایه ی دیوار گلی نشسته به حال خود می خندد و گاهی هم گریه می کند که چه روزگاری داریم در نقاشی سیاهی با سپیدی مخلوط شده اند در این دنیای ما جای بسی خنده است چشمان درشت او به آسمان خیره شده در فکر فرو می رود که راز این خلقت چیست چرا در طبیعت وجود خارها می رویند گاه گاهی هم شکوفه های سر می زنند و از غم خارها می میرند ۸۶ یه چیزی من همین طوری یه چیزایی می گم دیگه اگه پر از اشکال است منو عف کنید به امید روزهایی خوش و خورم نظر یادتون نره زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره:x
سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد
انواع چيپس : 1. ساده مثل دلت 2.سركه اي مثل اشكت 3.نمكي مثل حرفت 4. فلفلي مثل چشمات
زندگی جیره ی مختصری است مثل یک فنجان چای.... و کنارش عشق است مثل یک حبه ی قند.... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه ! اما وقتي ميبازي كنارت ميشينم و ميگم : هي من دوست توام . . .
اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون، یه دل داره پر از خون عشقم که رفت هندستون، خونم شده قبرستون یه عشقه دیگه بردار، یه دنیا غصه بردار اسمشو بزار بچگی، تا آخر زندگی هاچین و واچین تموم شد، عمر منم حروم شد! ذهن ما در زندگی ما پر از مطالب تازه است که ما می تونیم با کمی تغییر و تحول متوجه آنها بشیم اما گاهی اوقات خود ما ناخواسته مانع دیدن این مطالب میشیم منم با شما موافقم اگر انسان برای آمدن دوستش خوشحال و برای رفتن دوستش ناراحت نشود ( در این دنیا چه چیزی دارد x ) حد فکری هر انسانی به خودش و ذهنیت او بستگی دارد و مقدارش را خود تعیین می کند مثل مقدار پرشی که انجام میدهیم در مقابل مانع یا هر چیز دیگری ( محدود شدن افکار = به یک سری مسائل ) انسان آن چیزی است که بخواهد باشد مهم نیست که یک موضوع چند بار به ما آموخته شود مهم این است که در هر بار تکرار مطلب تازه ای کشف کنیم و در وجود خود به ثبت برسانیم 86\11\29 در انتظار قطاری هستم که در آن مسافری نیست جمعه ها تویه قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمگین می بینم چه سیاه به تنش رخت عزا تو چشاشش ابرای سنگین می بینم داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه نفسم بند نمیاد ، جمعه ها سر نمیاد کاش می بستم چشمامو ، این ازم بر نمیاد داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه آدم از دست خودش خسته می شه با لبای بسته فریاد می کنه داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه جمعه وقت رفتن ، موسم دل کندنه خنجر از پشت می زنه ، اون که همراه منه داره از ابر سیاه خون می چکه جمعه ها خون جای بارون می چکه
ماری كوری: نمی توانید به ساختن دنیای بهتر امید داشته باشید؛ مگر آن كه تك تك افراد اجتماع پیشرفت كنند. به این منظور هر یك از ما باید علاوه بر این كه به پیشرفت خود می اندیشد، در برابر عموم افراد بشر نیز احساس مسؤولیت كند. وظیفة ما این است كه برای كسانی كه می توانیم، مفید واقع شویم
نه برگ گلي به شاخه ها مي ماند نه هيچ كسي بجز خدا مي ماند خوش باش و بدي نكن كه از ما تنها يك خوبي و يك بدي به جا مي ماند
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند. تنها بازیچه انسان زندگی خودش است زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی! تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو ... ! نیک می مانی تو نیک می خوانی تو شعر تو شعر صداقت با ماست
چند تا عکس گل روی ادامه مطلب کلک کنید چند می گیری محبت کنی؟! دستش را داخل جیب بزرگ و خالی اورکت گل و گشادش میکند که از زمستان چهار، پنج سال پیش یک لحظه هم از تنش جدا نشده است، بد جوری از خجالت عرق کرده اما سعی میکند کسی متوجه نشود
اما اگر تلاش خودت رو بکنی می تونی هم بر فاصله ها پیروز شی هم لحظات رو بر روی کاغذ و در جملات بنویسی
موفق باشی
شاید هم بدانم اما توانی نیست
الان که دارم این را می نویسم
چشمانم خیسی گریه را می خواهد
در جلولی چشمانم می گذارم

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد :
بعضی اوقات ما ساعتها گاهی روزها فقط به مشکلاتمون فکر میکنیم و همین یه مانع بزرگِ برای ندیدن مطالب تازه 
::ادامه مطلب::
با خودش فکر میکند اگر 10، 15 تا از آن اسکناس های سبز رنگ تانخورده مثل بقیه دوستاش الان مهمان جیبش بود، او هم می توانست یک جورهایی خودنمایی کند و برای حساب کردن پول کافی شاپ خودش را بیندازد وسط معرکه ، اما خوب میدانست جز نصف آن پنج هزار تومانی که پدرش اول هفته گذاشته بود کف دستش و به فهمانده بود تا آخر ماه نباید حرفی از پول تو جیبی بزند، آهی در بساط ندارد..
می دانست اگر چند روز دیگر وضع همین شکلی ادامه پیدا کند، دیگر حتی یک نفر هم تحویلش نمی گیرد.
" وقتی کلاس بذاری و دستتو بکنی تو جیبت و همه رو مهمون کنی یه جور دیگه نگات می کنن. اصلا کلی دوستت دارن. هرچی ام که بخوای زود واست آماده می کنن."
این ها را محمد میگوید. همانطور که به صندلی آهنی سبزرنگ پارک تکیه داده است ادامه میدهد: آخه با جیب خالی دیگه کی آدم رو تحویل میگیره، تازه این مشکل ما جوانان نیست بلکه بزرگترها هم هر روز با این مسائل روبرو هستند.
امین، نوجوان 15 ساله ای است که به خاطر دست کردن بدون اجازه داخل جیب پدرش، توبیخ شده و الان هم خجالت می کشد به خانه برگردد."امروز نوبت من بود همه رو مهمون کنم. به هر دری زدم نتونستم بپیچونمشون. آخه راستشو بخوای رومن یه حساب دیگه وا می کنن. فکر میکنن بچه پولدارم. کلی تحویلم می گیرن منم مجبور شدم یواشکی برم سراغ جیب بابام. خب اونم فهمید وکلی دعوام کرد."
خودنمایی در جمع دوستان برای جلب محبت از ویژگیهای گروه سنی جوان و نوجوان است و بسیاری از این افراد برای کسب وجهه در میان دوستان خود دست به کارهایی میزنند که در تعاریف حقوقی از آن به عنوان نابهنجاری و در مواردی بزه یاد می شود.
رویا هنری، آسیب شناس مسائل اجتماعی جوانان در این باره می گوید: جوانانی که در کودکی مورد توجه و حمایت های والدینشان قرار نگرفته اند و از کمبود محبت رنج می برند، سعی می کنند آن را از طریق جلب توجه گروه همسالان جبران کنند.
هنری با بیان اینکه جوانانی که چنین مشکلی دارند سعی می کنند از هرطریقی محبت اطرافیان را به خود جلب کنند، اظهار کرد: پوشیدن لباس های گرانقیمت و خریدن انواع و اقسام هدیه های مختلف برای دوستان، نقطه شروع این جلب توجهها است.
وی ادامه می دهد: بسیاری از جوانان حاضرند برای این که به عنوان یک فرد مهربان و با محبت شناخته شوند، تا چند صد هزار تومان برای دوستانشان خرج کنند.
به گفته هنری این گونه جلب توجه ها و مطرح شدن میان گروه همسالان می تواند سرچشمه بسیاری از بزهکاری ها باشد زیرا جوانی که در خانواده ای متوسط با سطح اقتصادی پایین زندگی می کند بطور حتم توانایی مالی چنین خرج هایی ر اندارد بنابراین مجبور می شود، با دزدی و انجام رفتارهایی نابهنجار این نیاز خود را رفع کند.
کسب موفقیتهای تحصیلی، هنری، ورزشی از جمله موارد بهنجار و مورد پذیرش خانواده و جامعه در زمینه مطرح شدن در میان افراد و بدست آوردن اعتماد به نفس است با این وجود گاه نوجوانان و جوانان که به هر علتی از رسیدن به چنین موقعیتهایی بازمیمانند به راههایی متوسل میشوند که ناهمخوان با تربیت خانوادگی و اجتماعی آنها است و حتی در بسیاری از مواقع جرم تلقی می شود.
علی قربانی، روانشناس نیز نداشتن اعتماد به نفس را عامل ولخرجی جوانان می داند و توضیح می دهد: فردی که مدام خود را پایین تر از سایرین به حساب می آورد و چیزی ندارد تا به آن افتخار کند، سعی دارد تا با ولخرجی و مهمان کردن دوستان، این حس کمبود را تا حد بالایی جبران کند.
قربانی، از این افراد به عنوان خریداران محبت نام می برد و می گوید: کودکانی که در خانواده، بصورت مشروط محبت دریافت می کنند بطور حتم درآینده به چنین مشکلی دچار خواهند شد.
او ادامه می دهد: کودک زمانی که احساس کند برای دریافت محبت از سوی پدر و مادرباید حتما کار خوبی انجام دهد یا نمره بالایی کسب کند، یاد می گیرد تا محبت و حمایت را از دیگران به هر نحوی خریداری کند و این جلب محبت گاهی اوقات به ضرر وی تمام می شود.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


