تبليغاتX
ZENDEGI


ZENDEGI

زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه

 

این هم از Mr , Bean خودمون که جند وقتی بود ازش خبری نبود ! سرت گیج نره whistlingoh go on

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386| ساعت 22:55| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

باعرض سلام

امیدوارم که شاد و سلامت باشید

سال نوهم به شما تبریک می گم

ای کاش آرزوها هم چون رویایی شیرین به حقیقت بپیونده

و مارا تا اوج خوشبختی برسونه ، که این همه اش در دست ماست

انسانهای بزرگی هستند که در مقابله با مشکل یا راهی خواهند پیدا کرد

یا راهی خواهند ساخت ، چرا ما نخواهیم که این انسان بزرگ باشیم

در وجود خود بگرد حتماً پیدا خواهی کرد چیزی که در آغاز در وجود تو بوده است

با آن خواهی توانست دنیا را تسخیر کنی و به زانوی خویش در آوری

پس هیچ چیز دور از دست رس نیست

خواهی یافت

خواهی یافت

کمک خواه از آن که ، دروجود تو این نعمت را گذاشته است

تو خودت هستی نه شخص دیگری ، پس خواهی توانست

همیشه به شدن فکر کن ، نه نشدن

تو در آغاز با پرواز آشنا شدی

پس پرواز کن و در وجود خویش ، آزادی را احساس کن

 

» فرصت ما در هستی، کوتاه تر از وابستگی های ماست «

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386| ساعت 22:36| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

سلام امیدوارم که خوب باشید

و در پی بهترین راه برای زندگی باشید و بیابید

بعد مدتها اومدم یک آهنگ گوش کنم

شانسی افتاد روی یک آهنگ از رضا صادقی

که منو برد با خودش به دوران گذشته

وقتی که من و دوستم محمد زیربارون داشتیم اینو می خونیدم البته چندتا تیکه از جملاتش رو

تازه یک خبر وحشت ناک رو شنیده بودم که از جانب محمد بهم رسید که البته درباره ای خودش بود و انگار با یک پوک محکم بزنن توی سرت و دیگه نتونی سرت بالا بیاری

                       یک شب بارونی بس         برای از نو تر شدن

                       یک گل شمع دونی بس       برای عاشق تر شدن

الان خیلی وقته ما دوتا از هم دور شدیم شاید همش تاقصیر خودمونه ، نمی دونم

یادمه من همیشه کنارش بودم ، ولی راستش الان من خیلی بهش نیاز دارم ،اما نیستش

نمی شه هم از هرکسی دست یاری بگیری ..................

..................

یادمه وقتی یکی از هم کلاسی هام که لقبش آسوده بود به قتل رسید

بعد با محمد آشنا شدم

من زیاد درباره ی آسوده چیزی نمی دونستم و تا یک حد محدودی بود

الاً درست یادم نمیاد سرچه چیزی با آسوده قهر کردم و دیگه طرفش نمی رفتم

بعد از چند روز یکی از همکلاسی هایم اومد و گفت : که آسوده می خواهد با تو آشتی کنه

اما نمیدونم چرا گفتم نه ؟ شاید نمی تونستم ببخشمش نمی دونم

در طول چند روز سیع می کرد آشتی کنه ، اما بعد از آخرین روز رفت و رفت

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

وقتی به مدرسه رسیدم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم

زنگ صف خورد همه سر صف ایستادیم

هرچی توی صف رو نگاه میکردم ، خبری از آسوده نبود

بعد از قرآن خواندن مدیر مثل همیشه سخنرانی کرد

اما این سخنرانی مثل همیشه نبود

صحبت هایش روخوب گوش می کردم

اما باور نمی کردم

در بین صحبت هایش خبر از مرگ آسوده داشت

شکه شده بودم ، باور نمی کردم

و خودم رو به بی خبری زدم

دیدم جای آسوده یک شاخه گل قرمز گذاشته اند

هنوز هم باورم نمی شد

مرگ چیزی که تا کنون با آن رو به رو نشده بودم

چیزی که مفهوم آن را درک نمی کردم

بعد چند دقیقه معلم وارد کلاس شد

و از آسوده صحبت می کرد

بعد فهمیدم که آسوده یک نامادری دارد

همش درحال عذاب بود

و تنها کسی که همراه اون بود من بودم

شاید من می تونستم کمی از فشار هارا بر آن کم کنم

نمی دونم ، بعداز تخریب حافظه ام روز به روز بدتر شدم

الاً درست چیزی یادم نمیاد

چیز هایی هست که نمی خواهم به یاد بیاورم

اما مثل یک پرده سینمای بزرگ و واضح ، جولوی چشمانم به نمایش در میایند

تا حالا چند نفر دیگه هم به دست این قاتل ها جان سپردن

تا اونجایی که می دونم قاتل ها ، مقتول رو به خاکستون یا همون قبرستون

می بردن و دار می زدن ،

پلیس ها در آن قسمت ها و زیر پای مقتول پوست موز زیادی

پیدا کردن و همه ی قتل ها مثل هم بود ، که متاسفانه آسوده یکی از قربانی های این اتفاق بود

از آن پس سیع کردم که با کسی اگر آشنا شدم تا آخرین لحظه کمکش کنم

شاید اگر من در کنار آسوده بودم الاً زنده بود

بعد که با محمد آشنا شدم ، سعی کردم تمامی تلاشم رو برایش انجام بدهم

00000000000000000

00000000000000000000000000000

000000000000000000000000000000000000

0000000000000000000000000000000000000000000000

0000000000000000000000000000000000000000000000000

00000000000000000000000000000000000000000000000000000

00000000000000000000000000000000000000000000000000000000

 

 

روزها میگذرد و ما به آن دیگر نمی رسیم

قادر نخواهیم بود جلوی زمان رو بگیریم

اما قادریم در این زمان های باقی مانده بهترین استفاده روبکنیم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386| ساعت 22:32| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
تفاوت مردان و زنان دیروز امروز و فردا
 
همون تفاهم خودمون ! laughinglaughing
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386| ساعت 22:19| توسط محمد پوریعقوبی| |

شکار لحظه ها و تصاویر بسیار جالب از حیوانات
 
لذت ببرید.
 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386| ساعت 21:55| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

سلام امیدوارم که خوب باشید

همیشه وقته گفتن که می شه ، یادی از دلای ناآروم نمی شه

تو ای دو دیده هم اکنون ببینوبشنو

رازهای نهانم را

سکوت دل ، گرچه برلبان نیست

وجودی تغیان گر ، گرچه در مرداب

، غرق و زندانیست

گرچه پری مرداب نیست

جز دیوی بی شاخ و دم

لحظه ها را چه ساده

بر گذشته انداختم

سایه ها ی دوزخ را

چه نا باورانه

برخود انداختم

سایه ی ناامیدی بر خود افکندم

و راهی سفری بی مقصد شدم

تو ای دو دیده هم اکنون ببینوبشنو

رازهای نهانم را

طاقت دیده بر شدها راندارم

جداکن مرا از خودم

گرچه میروی آهسته

در دو بعد بودن و نوبدن

از درون بیرونم آتش بزن برمن

که طاقت یک لحظه عذاب دیگر نمانده در من

پر کن لحظه هایم را

از جامع سکوت و آرامش

جسم سرما زده ام را با خود ببر

تا که شاید گرمایی ببیند

و در اوج آسمان روحم را به پرواز در ارور

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386| ساعت 20:41| توسط محمد پوریعقوبی| |

من نشاني از تو ندارم،اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي

انتظار به حوالي بي کسي ام قدم بگذار ... خيابان غربت را پيدا کن وارد

کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد

مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام... در کلبه را باز کن به

سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386| ساعت 21:23| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

بچه ها


 


 

 
Позитивчик дня детишки (13 фото)
 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386| ساعت 14:8| توسط محمد پوریعقوبی| |

FogholAde Ziba

  


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386| ساعت 20:24| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

Tasavire Ziba Az Bacheh ha

 

 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386| ساعت 20:15| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

بیست و دو سال از درگذشت استاد غلامحسین بنان گذشته است اما همچنان سیر موسیقی آوازی ایران رو به افول است

موسیقی آوازی ایران آسیب پذیر ترین حوزه موسیقی ایرانی است و به همین علت هم هست که پس از درگذشت خوانندگان برجسته ای چون بنان،تاج اصفهانی،ادیب،اقبال آذرو...هنوز هیچ جایگزینی برای این سبک های متفاوت به وجود نیامده است و به نظر می رسد بار موسیقی آوازی ایران تنها بر دوش استاد شجریان قرارگرفته است.شاید شرایط و اقتضائات روزگار،نبود آموزش کلاسیک،بالارفتن سرعت زندگی ومسائلی از این دست را بتوان ازمهمترین عوامل افت و افول موسیقی آوازی ایران را برشمرد اما عامل مهم دیگری هم هست که به مدیریت کلان موسیقی کشور و بی توجهی دستگاه ها و نهاد های موسیقایی به اهمین آواز در موسیقی ایرانی باز می گردد




هشتم اسفند،بیست و دومین سال درگذشت استاد غلامحسین بنان بود؛اواز اساتید بلامنازع موسیقی آوازی ایران به شمار رفته وآثاراو قطعااز ماندگارترین آثار موسیقی آوازی ایران محسوب می شو؛وی دراردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکن الدوله بود




از شش سالگی بنا به توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد،از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد






بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که ره آورد این همکاری ها دهها برنامه گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز می باشد.و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. وی هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک در گذشت

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386| ساعت 12:35| توسط محمد پوریعقوبی| |

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد هرچه مشکل بزرگتر باشد ، هدیه هم بزرگتر است


ایمان داشته باش که کوچکترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمیشوند

 


 هر وقت تو زندگيت به يه در بزرگ كه يه قفل بزرگ روش بود رسيدي نترس و نا اميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن


 

فکر می کنید چه کسی می تونه نوشته های به سبت نر سیده رو بخونه ؟

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386| ساعت 12:13| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

 

 

::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386| ساعت 21:54| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد

چشمانت را باز کن

دلت را بیدار کن

رویاهایت را صدا کن

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386| ساعت 21:10| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
عکس های از فرشته های روی زمین
 
بسیار زیباست
 
 
 
 
 
________________________________________________________
 
 
 
 

::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386| ساعت 21:7| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
 
 

عكسهاي پيكان وانت ايراني در استراليا

اين عكس ها رو به تازگي در سيدني استرليا يكي از ايرانيان  گرفته و تعريف ميكنه  كه "يك روز درحالي كه از كوچه بغل خونمون داشتيم رد ميشديم متوجهه پيكان وانت وطني خودمون شديم و با صاحبش هم كه حرف ميزديم مي گفت كه به اتفاقي داشته از ايران رد ميشده كه اين ماشينو ديده و ازش خيلي خوشش اومده و تصميم گرفته كه 3تاشو بگيره و با كشتي به استرآليا بياره. خودش كه مي گفت خيلي ماشينه خوبيه و تا حالا هم كه خراب نشده! صآحبش مي گفت كه فرمآنه ماشينو داده تو استرآليا عوضش كردن سمت راست و اينكه نام هيلمن را خودش داده نوشتن .

در مورد لوآزم يدكي هم يآرو مي گفت كه لوازمه ماشين هآي ديگه بهش ميخوره و در ضمن مي گفت كه يه تعميركآر ايراني هم ميشنآسه كه ميبره پيش اون خلاصه خيلي راضي بود مي گفت ماشينه توپه توپيه .ما كه تعجب كرديم حسابي!

 

 

 

اینم عکس صاحب ماشین

 
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386| ساعت 21:3| توسط محمد پوریعقوبی| |

خورشيد پنجره را ميشناسد حتي اگر پنجره بسته باشد مهتاب به من سر ميزند حتي اگر خسته باشد ودلم براي تو پر ميزند حتي اگر شكسته باشد


 اگر من وتو دو برگ بوديم هنگام خزان زودتر از تو ميشکستم ومي افتادم تا زماني که تو مي افتي در آغوشم

زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ، سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟


اگر براي یک اشتباه هزار دليل بياوري ميشود هزار و یک اشتباه

نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386| ساعت 12:8| توسط محمد پوریعقوبی| |

خدايا به داده و نداده و گرفته ات شکر؛ که داده ات نعمت است، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان 


در بيكراني زندگي دو چيز افسونم ميكند: آبي دريا كه ميبينم و ميدانم كه نيست خدا را كه نميبينم و ميدانم كه هست... 


بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد بدنم كرده به تابوت وبه ان يار دهيد يار داند كه چه بايد بكند با بدنم فرصتي بر گل پژمرده بي خار دهيد گر كه او خنجر خود را بكشد بر بدنم بهر آسودگي يار بر او خنجر خودكار دهيد قلب زخم خورده من را بكشد چون بيرون قلب را زو بستانيد وبه آن دختر بيمار دهيد كله پر گچ من را چو بريد او ازتن تحفه اي كرده و بر اصغر گچكار دهيد دید ه ام را چو به انگشت برون کرد زجا چشم من را به ان چشم چران سر بازار دهید این زبانم که پس از مرگ پی وراجیست بهر فحش وبد وبیراه به همسایه بیکار دهید دست وپایم که عمری بکرد کار درست بهر آوردن نانی به آن دزدک بی عار دهید بعد مرگم نکند خاک مرا سنگ کنید سنگ آن کنده وبر قامت دیوار دهید از همه نام جهان بود مرا چون این بس که تن غمزده ام را به صد زار دهید  


بوريس دروئن مي گه:زتدگي همه خواسته هايمان را به ما نمي دهد اما آنچه را هم كه مي دهد بايد خود خواسته باشيم. 


نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت! 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386| ساعت 21:31| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

Подборка прикольных картинок (28 фото)

 

                                                        

 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386| ساعت 20:52| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

 

 

 

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386| ساعت 20:40| توسط محمد پوریعقوبی| |

 وزیر ارتباطات خبر داد : افزایش قیمت پیامک


5 اسفند 1386 - ای تی ایران - وزیر ارتباطات در جلسه مطبوعاتی امروز خود از افزایش قیمت پیامک انگلیسی به 222 ریال خبر داد.

محمد سلیمانی در این جلسه گفت: در راستای فرهنگسازی و تشویق مردم به استفاده از پیامک فارسی قیمت پیامک انگلیسی از تیرماه سال آینده از 147 ریال به 222 ریال افزایش می یابد.

وی همچنین گفت : قیمت پیامک فارسی از 147 ریال به 89 ریال کاهش می یابد.

وزیر ارتباطات درباره عدم پشتیبانی بسیاری از گوشی های تلفن همراه از فونت فارسی گفت که شرکت ارتباطات سیار در حال رفع این مشکل است و به زودی برای همه گوشی ها فونت فارسی آماده می شود.

وی همچنین خاطر نشان کرد که از وزارت بازرگانی درخواست شده اجازه ورود به گوشی هایی را بدهند که از فونت فارسی پشتیبانی می کنند.

محمد سلیمانی همچنین درباره تعداد کاراکترهای محدود پیامک فارسی که عملا هر پیغام مشترک را به دو اس ام اس و بیشتر تبدیل می کند گفت مهندسان شرکت ارتباطات سیار مشغول تهیه نرم افزاری هستند که این مشکل را رفع کند.

منبع :  http://www.itiran.com/?type= news&id=9171
 

 


نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386| ساعت 20:12| توسط محمد پوریعقوبی| |


7 آدرس ایمیل بدرد بخور اما ناشناخته

 بعضی وقتها یک سری کارها برای ما امکان پذیر نیست. مثلا در بعضی سایتها نمی توانیم وارد بشویم ( به خاطر یک دلیل مقطعی ) و تنها ابزار در دسترس ما ایمیلمان است. شاید کمی عجیب باشد  بدانید در دنیای سرویس های جور واجور استفاده از ایمیل هم به خدمت شما در آمده است تا بتوانید کارهایتان را به راحتی انجام دهید. در این مقاله سعی شده است تا 7 آدرس ایمیل را به شما تقدیم کنیم که شاید بتواند برای شما هم مفید واقع شود!

email-field.jpg

7. Pdf@koolwire. com

اگر به این ایمیل یک بزنید و به آن یک فایل مثل یک عکس یا یک پرونده آفیس را الصاق کنید این ایمیل به شما یک نسخه PDF آن را میل می کند. به همین راحتی!

6.. ..@photos.flickr. com

فلیکر برای شما یک آدرس در اینجا تهیه کرده است که اگر از طریق آن عکسی را ( از طریق الصاق کردن ) بفرستید آن وقت عکس شما در فلیکر آپلود می شود. موضوع نامه تیتر و بدنه نامه توضیحات عکس را تشکبل خواهند داد.

5. ..@prod.writely. com

این آدرس ایمیل برای گوگل داک است و شما می توانید مطالب خود را از طریق این سامانه برای گوگل داک بفرستید. این قسمت هم برای شما تهیه شده است.

4. wsmith@wordsmith. org

شما می توانید از طریق این آدرس ایمیل متن خودتان را ترجمه کنید. یعنی کلمه شما از نظر معنی برای شما باز می شود. ساده ترین راه برای فهمیدن ترجمه انگلیسی به انگلیسی یک لغت. فقط یادتان باشد در عنوان بنویسید define myword و در متن نامه هم که عبارتتون رو بنویسید.

3. go@blogger.com

اگر از داشبودتون گزینه ارسال بوسیله ایمیل را علامت بزنید می توانید از طریق این آدرس ایمیل به بلاگرتون مطلب بفرستید. محصوصا الان که در دسترس نیست!

2.pdf2txt@adobe. com

یک هدیه بسیار زیبا. PDF تان را به ایمیل سنجاق کنید و آن را برای سایت آدوبی بفرستید. نسخه متنی فایل شما آماده است. این هم یک راه حل آلترناتیو برای زمانی که یک PDF خوان دم دست نیست!

1. www@web2mail. com

و این هم یک ایمیل واقعا به دردبخور! سایت اجرا نمی شود؟ آدرس بدهید. یک کپی تحویل بگیرید. امتحان کنید! 

 


نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386| ساعت 23:6| توسط محمد پوریعقوبی| |

ملاقات حضرت ابراهيم عليه السلام با عابد

امام باقر عليه السلام مى‌فرمايد: حضرت ابراهيم عليه السلام براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مى‌گشت، روزى گذرش به بيابانى افتاد، شخصى را ديد جامه مويين پوشيده و با صداى بلند نماز مى‌خواند.

ابراهيم عليه السلام از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشيد تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمى‌کرد، چون بسيار به طول انجاميد ابراهيم عليه السلام او را با دست تکان داد و گفت: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .

عابد دست از نماز کشيد و کنار ابراهيم عليه السلام نشست.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد براى چه کسى نماز مى‌خوانى؟

گفت: براى خدا .

پرسيد: خدا کيست؟

گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.

گفت: طريق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به ديدنت بياييم ؟

عابد گفت: خانه من جايى است که تو را به آنجا راه نيست .

ابراهيم عليه السلام گفت: يعنى کجاست؟

گفت: وسط دريا.

پرسيد: پس تو چگونه مى‌روى؟

گفت: من از روى آب مى‌روم .

ابراهيم عليه السلام گفت: شايد آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است، براى من نيز چنين کند، برخيز تا برويم و امشب را با هم باشيم .

آن دو حرکت کردند، وقتى به دريا رسيدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى آب حرکت کرد، حضرت ابراهيم عليه السلام نيز بسم الله گفت و به دنبالش رفت .

آن مرد از اين کار ابراهيم عليه السلام خيلى تعجب کرد.. وقتى به خانه آن مرد رسيدند، ابراهيم عليه‌السلام از او پرسيد: خرج و مخارج زندگى‌ات را از کجا تامين مى‌کنى؟

گفت: از ميوه اين درخت، آن را جمع مى‌کنم و در تمام سال با آن معاش مى‌کنم.

ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟

گفت: روزى که خدا خلايق را بر اعمالشان جزا مى‌دهد.

ابراهيم عليه السلام گفت: بيا دست به دعا برداريم، يا تو دعا کن من آمين مى‌گويم و يا من دعا مى‌کنم تو آمين بگو.

عابد گفت: براى چه دعا کنيم؟

ابراهيم عليه السلام گفت: دعا کنيم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد، دعا کنيم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد.

عابد گفت: نه، من دعا نمى‌کنم .

پرسيد: چرا؟

گفت: براى اين که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مى‌کنم ولى هنوز دعايم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مى‌کنم که از خداوند چيز ديگرى بخواهم .

ابراهيم عليه السلام گفت: خداوند متعال هرگاه بنده‌اش را دوست داشته باشد، دعايش را به درجه اجابت نمى‌رساند تا او بيشتر مناجات و اظهار نياز کند، اما وقتى بنده‌اى را دشمن دارد، يا زود دعايش را مستجاب مى‌کند و يا نااميدش مى‌کند که ديگر دعا نکند و بيشتر از آن با خدا صحبت نکند.

آن گاه ابراهيم عليه السلام از او پرسيد: حالا بگو ببينم چه چيزى از خدا خواسته‌اى که او براى تو برآورده نکرده است؟

مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه کودکى را در نهايت زيبايى و جمال، با سيمايى نورانى، موهايى بلند و مرتب ديدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گويى بر بدن آنها روغن ماليده بودند، مى‌چرانيد. من از آنچه ديده بودم بسيار خوشم آمد. گفتم: اى کودک زيبا، اين گاو و گوسفندها مال کيست؟ گفت: مال خودم است . گفتم: تو کيستى؟ گفت: من پسر ابراهيم خليل خدا هستم . من در همان موقع دست به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خليلش را نشان من دهد. (ولى سه سال است که هنوز خبرى نيست .)

ابراهيم عليه السلام گفت: منم ابراهيم، خليل خدا و آن کودک که مى‌گويى پسر من است .

عابد گفت: الحمدلله رب العالمين که دعاى مرا مستجاب کرد. و آنگاه دست در گردن ابراهيم عليه السلام انداخت و دو طرف صورت او را بوسيد و گفت: حالا بيا و تو دعا کن تا من آمين بر دعاى تو بگويم .

ابراهيم عليه السلام دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنين و مؤمنات را تا روز قيامت ببخش و از آنها راضى باش.

و عابد آمين گفت.

آنگاه امام باقر عليه السلام فرمود: دعاى ابراهيم عليه السلام کامل است و شامل حال شيعيان گناهکار ما تا روز قيامت مى‌شود.

منبع:

برگرفته از کتاب عاقبت بخيران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى.

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386| ساعت 22:55| توسط محمد پوریعقوبی| |





 

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386| ساعت 22:40| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

عکس روزانه:

ستاره ی سرخ

 

با حافظ

http://www.vandaclick.com/files/Hafez/hafez/vandaclick_hafez18.gif

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386| ساعت 21:31| توسط محمد پوریعقوبی| |

وقتى دست روزگار سرنوشت را مى نوشت تا به اسم تو رسيد پر شد از بوى بهشـــــــت

عکس روزانه:

ستاره ی سرخ

http://www.vandaclick.com/files/Hafez/hafez/vandaclick_hafez18.gif

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386| ساعت 21:20| توسط محمد پوریعقوبی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست