تبليغاتX
ZENDEGI


ZENDEGI

زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه

داستان ( حتماً بخوانيد )

قسمت بیشتر ش از زندگی من است

و موازای من یعنی در شباهت

*********************

 

 

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا

 

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .ا

 

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا

 

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا

 

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا

 

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا

 

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا

 

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا

 

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا

 

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا

 

پرسید مامانت خانه نیست ؟

 

گفتم که هیچکس خانه نیست .ا

 

پرسید خونریزی داری ؟

 

جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا

 

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

 

گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا

 

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا

 

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا

 

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا

 

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا

 

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا

 

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا

 

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا

 

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

 

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .ا

 

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا

 

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا

 

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا

 

 

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

 

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا

 

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

 

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .ا

خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

 

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا

 

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا

 

گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

 

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا

 

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا

 

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

 

پرسید : دوستش هستید ؟

 

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .ا

 

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا

قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .ا

 

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد .ا
 

                                                               **************

                 آنكه دوست ش مي داشتم   ديگر نيست   آغوش گرم او  ديگر نيست

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386| ساعت 22:57| توسط محمد پوریعقوبی| |

تخته سياه زندگي

 

آن گاه كه به حكم عقلانيت .

 دو نيمكره ي كوچك .

دريايي از احساس را محدود مي كند .

 چيزي نمي توان گفت .

افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان .

 قدرت در دست اقليت است !!!



 

از عشق بياموز آزادي را .

كه چگونه پايبند هيچ چيز نيست .

 وبا نگاه آرامش بخشش .

 نان اميد را ميان تو و ديگران . تقسيم مي كند.  

 

   پانصد و هفتاد و چهارمين بلاي آسماني نيز به خير از سرم گذشت !

كي مي خواهي باور كني كه اين عشق خدايي است ؟!!!  

   بر تخته سياه زندگي احتمالات و فرضيات را چه خوب به من آموختي

 گفتي : احتمال اين كه عاشقت بمانم كم است پس فرض كن كه ......

 رابطه اي در كار نبوده است !!!  

 

    براي زندگي كردن .....

. بسيار كم فرصت داريم

اما براي روزي كه خواهيم رفت از اين جا تا ابديت .

قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان

شايد آن دنيا آن گونه كه فكر مي كني نباشد !!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386| ساعت 22:52| توسط محمد پوریعقوبی| |

 روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي


عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد.


کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد


 عبادت بعضي از ما مانند شيطنت بچه هايي است كه در مي زنند و فرار مي كن


دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره


يک روز از تو، از درختان خيابان شلوغ، از همه کلبه هاي بي فروغ،دور خواهم شد. . . . خيلي دور


يه روز تو آبادان مسابقه ميزارن که چه کسي صداش مثله داريوشه خود داريوش شرکت ميکنه چهارم ميشه

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386| ساعت 22:50| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

Mikhay Akse Toro Ham Bekesham

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386| ساعت 19:31| توسط محمد پوریعقوبی| |

 بالاخره در زندگي سود و زيان وجود دارد. هر دو را بپذيريد و راههاي خطا را بشناس تا از زيان ها بكاهي .

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386| ساعت 19:25| توسط محمد پوریعقوبی| |

اگر به درونت قدم بزاری و تنهایی تو تبدیل به یگانگی کنی بینیاز میشوی


دوري دوستيهاي کوچک را از بين ميبرد ولي به دوستيهاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که يک کبريت را خاموش ميکند ولي يک شعله را شعله ور تر ميسازد


يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند


درجات ديوانگي: .1 گيج .2 خنگ .3 پپه .4 يول .5 اسکل .6 شاسکول .7 گاگول .8 ـــــ .9 .اسمت چي بود؟؟


۲تا ادم برفی ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن


چقدر آرزوی دور و دراز مگر نمی دانی که رشته های بلند بیشتر گره می خورند

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386| ساعت 19:22| توسط محمد پوریعقوبی| |

Naghashy Haye Vaghean Jaleb rooye dast

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 XXX

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386| ساعت 22:9| توسط محمد پوریعقوبی| |

روز زيبايي است زيرا تو افكار زيبا در ذهن داري .


ستاره ی سرخ

http://www.vandaclick.com/email_pic/we/1.jpg


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386| ساعت 21:42| توسط محمد پوریعقوبی| |


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386| ساعت 21:34| توسط محمد پوریعقوبی| |

Kheyly Jalebeh

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386| ساعت 21:26| توسط محمد پوریعقوبی| |

هرگاه جستجو می کنید از دل خود اغاز کنید.که دل خانه ی حقیقت است


دوستت دارم را اکنون مي گويم که شاید فردایی نباشد


 هرگاه خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد كن يا تو را در آغوش مي گيرد يا پرواز را به تو مي آموزد


اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود.


رفتی سفر تنها شدم همبستر غمها شدم از درد تو ای بی وفا قطره بودم دریا شدم... ولی دوستت دارم!


سلام خوبین

هان خسته شدید از همه چیز تکراری

خوب می بخشید

 

به امید بهتر زیستن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386| ساعت 20:53| توسط محمد پوریعقوبی| |

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست   /   بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست


دل به دست غير دادن ديوانگي است من پشيمانم، ولي خودكرده را تدبير نيست خانه دل را به هر معماري من دادم نشان گفت: كه اين ويرانه را قابل تعمير نيست


 زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386| ساعت 23:6| توسط محمد پوریعقوبی| |

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386| ساعت 20:4| توسط محمد پوریعقوبی| |

عشق يعني غصه و دلواپسي  

 

 

 

  عشق يعني بي کسي در بي کسي 

 

 

 

  عشق يعني از بدي عاري شدن 

 

 

 

  اشک از چشم دلت جاري شدن 

 

 

 

  عشق يعني روزو شب در جستجو 

 

 

 

  عشق يعني با مرادت گفتگو  

 

 

 

  عشق يعني نفس خود را هي کني  

 

 

 

  راه دشوار جنون را طي کني 

 

 

 

   عشق يعني سر فداي راه دوست  

 

 

 

  عشق يعني هر چه داري مال اوست 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386| ساعت 19:58| توسط محمد پوریعقوبی| |

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.

 

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .

 

پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.

 

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

 

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.

 

چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .

 

حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.

 

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.

 

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.


 


ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی


 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386| ساعت 19:55| توسط محمد پوریعقوبی| |

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم


دوست بدار تا دوستت داشته باشند دل خود را به دريا بسپار و چون آسمان سخاوتمند باش.


یکی لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازش ميپرسن چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره ها


آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند


آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد


فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد


صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد


راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد


آدمك نغمه آغاز نخوان  !!
به خدا آخر دنياست بخنــــد . . .


رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386| ساعت 22:29| توسط محمد پوریعقوبی| |

زندگي سخت نيست ما سخت ميکنيم. دلها تنگ نيست ما تنگش مي کنيم. عشق قشنگ نيست ما رنگش مي کنيم. دله هيچکس بد نيست ما سنگش مي کنيم


دو تا اصفهاني شيرجه ميزنن تو آب ميگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بيرون بايد شام بده هنوز جسد هيچکدومش پيدا نکردن


یکی خواب مي بينه تو بازي كامپيوتري زنشو كشته؛ از خواب كه پا مي شه مي بينه زنش كنارشه ؛ ميگه : اه ! باز خر شدم سيو نكردم


جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386| ساعت 21:37| توسط محمد پوریعقوبی| |

الياس سل


 

 

الياس سل

 


 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386| ساعت 22:38| توسط محمد پوریعقوبی| |

خيابان پهلوي ، سال 1315 – (خيابان ولي عصر)
tehran

 

 


 

ميدان حسن آباد، سال 1300
tehran

 

 


 

سر قبر آقا در خيابان مولوي ، سال 1330
tehran

 

 

 


خيابان طالقاني و ولي عصر ، سال 1330
tehran

 

 


تصويري هوايي از تهران, سال 1310 – (نماي تهران، از مناطق شمالي شهر )
tehran

 


ميدان شوش، سال 1335
tehran

 


 

سه راه امين حضور، سال 1310
tehran

 

 


 

چهار راه پهلوي، سال 1340 (چهار راه ولي عصر)
tehran

 

 


 

بانک شاهي در ميدان توپخانه ، سال 1330 – (بانک تجارت ميدان امام خميني)

 


 

 

بانک شاهي در ميدان توپخانه ، سال 1280 – دوره قاجار – (بانک تجارت ميدان امام خميني)
tehran

 

 


چشمه علي در شهر ري، سال 1280 – دوره قاجار
tehran

 


ميدان فوزيه ، سال 1342 - (ميدان امام حسين)

 


ساختمان مخابرات ميدان توپخانه ، سال 1318 – (ميدان امام خميني)
 


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386| ساعت 22:27| توسط محمد پوریعقوبی| |

چقدر عجیبه که نمی آره و نمی گرده و نمی بخشه !


 

..:: Iran Eshgh Group ::..


 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386| ساعت 20:58| توسط محمد پوریعقوبی| |

یه شیشه طلا ( همون بنزین ) و یه کبریت !

میاد - نمیاد - میاد - نمیاد . . . .

 


هیس ! داره میاد ....


بگو ا ا ا ا ا ....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386| ساعت 18:27| توسط محمد پوریعقوبی| |

كاريكاتور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386| ساعت 18:3| توسط محمد پوریعقوبی| |

بچه هايي زيبا

 



 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386| ساعت 17:59| توسط محمد پوریعقوبی| |

زيباترين عکسها در اتاقي تاريک ظاهر ميشوند

پس هر وقت تو قسمت تاريک زندگيت واقع شدي،

بدون که خدا قصد داره يه تصوير زيبا ازت بسازه


 هي فلاني...؟... مي داني؟... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!! مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها


فردا یه جوونه آبرومندی بهت زنگ میزنه. حدودا 24-25 سالشه. ازت بنزین می خواد. کارت سوختتو بهش بده. یادت باشه فقط تو باید بهش بدی (قربانت الیاس)

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386| ساعت 21:13| توسط محمد پوریعقوبی| |

 والدين و پيدايش برخي رفتارهاي نوجوان


اغلب مواقع از والدين مي‌شنوم که مي‌گويند:

- دخترم بدخلق و کم‌حوصله است، نمي‌دانم چه اشتباهي مرتکب شده‌ام؟

- توانايي پسرم از دخترم بيشتر است. اما دخترم موفّق‌تر از اوست.

- فرزند کوچک من خيلي شلوغ است و به حرفم‌ گوش نمي‌کند ولي ساير فرزندانم چنين نيستند.


- دختر بزرگم همه ي مسائل خود را با من مطرح مي‌کند لذا هميشه نسبت به احساسات و فعّاليّت‌هاي او آگاهي دارم ولي دختر ديگرم چنين نيست و شخص رازداري است.

سوالاتي از اين قبيل، اغلب موجب مي‌شوند تا والدين از خود بپرسند «چه اشتباهي مرتکب شده‌ايم؟» بسياري از رفتارهاي دوران بلوغ الزاماً با نحوه برخورد والدين با فرزندان‌شان ارتباط ندارد، زيرا برخي از رفتارها ويژه ي سنين نوجواني هستند.

عوامل محيطي تأثيري مهم در تغيير و يا تعديل رفتارها دارند اما متأسفانه برخي از کارشناسان، رفتار پدر و مادر را تنها عامل موثر در رفتار فرزندان‌شان مي‌شمارند. طبيعي است که رفتار والدين بر رفتار کودکان تأثير دارد اما نمي‌توان والدين را مسئول رفتار فرزندانشان دانست. برخي از نوجوانان مي‌توانند زندگي والدين خود را فلج کنند و همان‌طور که والدين در رشد و سلامت فرزندان خود تأثير دارند، فرزندان نيز در رفتار و سرنوشت خانواده ي خود موثرند. قبلاً تصور مي‌کردم شرايط محيطي عاملي تعيين‌کننده در شکل‌گيري شخصيت و رفتار انسان‌هاست. به مرور زمان و با افزايش سن دريافتم که چيزهاي زيادي وجود دارند که من نمي‌دانم، از جمله متوجه شدم که وراثت نيز نقشي ارزنده در تعيين شخصيّت افراد دارد. شرايط محيطي در شکل‌گيري شخصيّت موثر است ولي کودکاني وجود دارند که شخصيّت خود را در همان سنين کودکي نشان مي‌دهند، مثلاً عده‌اي از همان دوران کودکي پافشاري مي‌کنند و پي‌گير هستند به‌طوري که در 18 ماهگي کارهاي خود را، اعم از لباس پوشيدن و حمام رفتن، انجام مي‌دهند و پوشاک و نوع غذا را خود انتخاب مي‌کنند ولي کودکاني نيز هستند که وابستگي شديدي به والدين دارند و تا 18سالگي نيز ممکن است از والدين‌شان براي لباس پوشيدن کمک بخواهند.

طرز تفکر، احساسات و رفتار همه کودکان يکسان نيست. يکي ممکن است بگويد «دختر کوچک من خيلي برونگراست و با هر کسي صحبت مي‌کند، برعکس، پسر بزرگ‌تر من خجالتي و حساس است و کمتر حرف مي‌زند.» با وجود اين‌که بسياري از والدين به تفاوت ميان فرزندان‌شان آگاهند، اما اغلب روشي يکسان را براي همه آنها به‌کار مي‌برند. مثلاً اگر به کسي بگوييد «تو خيلي چاق شده‌اي» از اين برخورد ناراحت مي‌شود ولي ديگري مي‌خندد و به شوخي مي‌گذراند.


بنابراين ،روش برخورد با افراد،بايد متناسب با شخصيّتي که دارند، متفاوت باشد. اين اصل را بايد در برخورد با فرزندان خود نيز رعايت کنيم.
رفتار فرزندان، از تأثير متقابل محيط (موقعيّت خانوادگي، نحوه رفتار با آنها) و شخصيت فردي آنها پيروي مي‌کند. بنابراين ،اگر فرزند شما رئيس‌جمهور شود، شما نمي‌توانيد به رفتار خود بباليد و اگر او زندگي موفّقي نداشته باشد نيز، شما نبايد خود را سرزنش کنيد و گناهکار بدانيد. رفتار فرزند شما، برآيند شخصيّت (ويژگي‌هاي ارثي) و نحوه ي تربيت او (محيط) است. اگر روش تربيتي شما در مورد برخي از فرزندان‌تان موثر باشد ولي در مورد برخي ديگر موفّق نباشد، نقص از روش شما نيست، بلکه روش شما براي برخي کودکان مناسب و براي برخي ديگر نامناسب است. اگر روش شما ايراد داشت در مورد هيچ‌کدام موفق نمي‌شديد.

بايد متناسب با شخصيّت فرزندان‌تان، شيوه‌هايي متفاوت به‌کار ببريد. هر چه شيوه‌هاي شما متنوع‌تر باشد، امکان موفّقيّت شما بيشتر خواهد شد.
آيا يک کودک، با يک شخصيّت از قبل تعيين شده متولد مي‌شود و يا شخصيّت او پديده‌اي است که در برخورد با محيط شکل مي‌گيرد و امري اکتسابي است؟ برخي از کارشناسان اهمّيّت بيشتري براي وراثت قائلند و برخي ديگر، محيط و يادگيري را عامل اصلي در شکل‌گيري شخصيّت افراد مي‌شمارند. با وجود اين، گروه قابل ملاحظه‌اي از آنها به هر دو عامل وراثت و محيط اهميت مي‌دهند و معتقدند که کودک با ويژگي‌هاي شخصيّتي خاصي متولد مي‌شود. امّا محيط تعيين مي‌کند که کدام‌يک از اين ويژگي‌ها غالب و کدام‌يک مغلوب شوند، وراثت تعيين مي‌کند که کدام ويژگي‌هاي شخصيتي در افراد حضور داشته باشد و محيط، غالب و مغلوب شدن آنها را مشخص مي‌سازد. بنابراين محيط پيرامون، اهميّت زيادي در تغيير شخصيّت افراد دارد.


برخي از والدين با نگراني مي‌گويند: «رفتار فرزندم طوري است که گويي هميشه سمج بوده و چنين خواهد بود.» به نظر من او سمج متولد شده است ولي اين بدان معنا نيست که شخصيّت او غيرقابل تغيير است و نمي‌توان برخي از ويژگي‌هاي اخلاقي او را از حالت غالب به مغلوب بدل کرد.


يک کودک ممکن است خجالتي بوده و با کسي گفت‌وگو نکند و هنگام صحبت کردن پشت مادر خود پنهان شود. اگر اين کودک در محيطي رشد کند که آکنده از داد و فرياد و تحقير کردن و رفتارهاي نامطلوب باشد، ويژگي خجالتي بودن او تقويت مي‌شود اما اگر در محيطي قرار گيرد که به او احترام بگذارند، مسئوليت بدهند و اعتماد به نفس او را تقويت کنند، ويژگي خجالتي بودن او از ميان مي‌رود و نقش ضعيفي در زندگي او ايفا مي‌کند.
والدين بايد هنگام برخورد با کودکان خود به ياد داشته باشند که آنها داراي ويژگي‌هاي شخصيتّي متفاوتي هستند، لذا بايد از به‌کار بردن روشي يکسان در برخورد با شخصيّت‌هاي مختلف خودداري نمايند، روش والدين مي‌تواند نقشي تعيين‌کننده در تغيير شخصيت فرزندان داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386| ساعت 22:43| توسط محمد پوریعقوبی| |

قدري نوازشم كن!


نوازش، واژه بسيار آشنايي است. معني بسيار ساده و رواني هم دارد.

همان چيزي است كه همه ما در هر سني كه هستيم به آن نياز داريم، منتهي به اشكال متفاوت. هم نياز داريم كه ديگران را نوازش كنيم و هم نياز داريم كه ديگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنيد در روابط انساني، همين موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمي ايفا مي‌كنند. اما اينكه اين نقش، مثبت يا منفي است ، برمي‌گردد به اينكه ما چقدر به آن توجه داريم؛ ابعاد آن را مي‌شناسيم و تا چه اندازه به قواعد بازي احترام گذاشته و در واقع به آن تن مي‌دهيم.
\

نوازش در لغت‌نامه دهخدا، اين گونه تعريف شده است: مهرباني، مرحمت، شفقت، خوش‌رويي، انسانيت، تسلي و دلجويي و با ذكر بيتي از نظامی، به ابعاد مفهومي اين واژه پرداخته است : 

 جرعه‌اي باده بر نوازش رود

بهتر از هرچه زير چرخ كبود

نظامي

 بديهي‌ترين مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است
 برخي او را در آغوش مي‌گيرند و با تماس جسمي اين نوازش را بارز مي‌كنند و برخي ممكن است به شوخي او را نشگون بگيرند. حتي عده‌اي نيز امكان دارد تنها با سخنان خود او را نوازش كنند.

اريك برن مي گويد : " نوازش را مي‌توان اصطلاحا هرنوع حركتي به حساب آورد كه حضور ديگري را تاييد مي‌كند. تبادل "نوازش"ها يك رفتار متقابل را تشكيل مي‌دهد كه واحد آميزش اجتماعي است.

دكتر اسپيتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزاداني كه پس از تولد، براي مدتي طولاني از آغوش مادر و نوازش او محروم مي‌شوند كم كم دچار افت روحي غيرقابل جبراني خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتي‌هاي رواني ناشي از آن از پا درآيند. وي از اين محروميت با عنوان "محروميت عاطفي" ياد مي‌كند.

اريك برن در يك جمله، اهميت "نوازش" در يك زندگي عادي را بيان مي‌كند: "اگر نوازش نشوي، مخت مي ُپكد".
وي اين جمله را در واقع اين گونه توضيح مي‌دهد: بعد از آنكه دوران صميميت دامان مادر به پايان مي‌رسد، فرد بقيه عمر را هر روز با اين معما مواجه است كه دست تقدير چه شاخي بر سر راهش سبز خواهد كرد.

يك شاخ عبارت است از نيروهاي اجتماعي، روانشناختي و زيستي كه مدام سد ادامه ی  صميميت جسمي به سبك دوران نوزادي مي‌شود و شاخ ديگر تلاش مداوم اوست براي كسب مجدد آن صميميت.

 در بسياري موارد، فرد بنابر نيازش به نوعي سازگاري نشان مي‌دهد. ياد مي‌گيرد كه با كمترين نوازش، حتي با نوع سمبليك آن، خود را راضي كند؛ تا آنجا كه گاهي حتي مشاهده ی يك سر‌تكان دادن در تاييد كارهاي او و شناخته شدن موجوديتش، برايش كافي‌است. اگرچه آرزوي اوليه او براي صميميت جسماني كاهش‌ناپذير باقي خواهد ماند.

 بنابراين مشاهده مي‌كنيد كه تبادل"نوازش" يك اصل انكارنشدني و مهم در روابط انساني است كه بايد بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386| ساعت 22:35| توسط محمد پوریعقوبی| |

خواص شفابخش روغن زيتون


ترکيبات موجود در روغن زيتون:
روغن زيتون "بکر" (از خمير زيتون بدون اعمال حرارت حاصل مي ‌شود که کاملاً خوراکي و رنگ آن زرد متمايل به سبز است) به عنوان يک محصول طبيعي از نظر کمي و کيفي بر اساس نوع و روش روغن ‌کشي، رسيدگي ميوه، شرايط آب و هوايي و ميزان بارندگي داراي ترکيبات متغيري خواهد بود. اما به طور کلي در روغن زيتون ترکيبات گليسيريدي (روغني)، هيدروکربن‌ها، توکرفرول‌ها، الکل‌ها، استرول، ترکيبات معطر و اجزاي متعدد ديگري وجود دارند. اغلب اين ترکيبات داراي خواص بيولوژيکي گوناگوني هستند


در بين اجزاي تشکيل دهنده ي روغن زيتون اسيدهاي چرب اولئيک، لينولئيک و پالمتيک از نظر کمي بالاترين درصد را دارا هستند. مقدار زياد اسيد اولئيک نه تنها تأثير زيادي در طعم روغن دارد، بلکه منبع ايده‌آلي براي توليد انرژي و عامل جلوگيري از بيماري‌هاي قلبي و عروقي مي‌ باشد. وجود اسيد چرب ضروري لينولئيک در روغن زيتون متناسب با ميزاني است که بايد در غذاي روزانه وجود داشته باشد.

بالا بودن مقدار ويتامين E و رنگدانه‌هاي کاروتنوييدي روغن زيتون و نسبت مناسب اسيدهاي چرب غير اشباع به اسيدهاي چرب اشباع، در پايداري اين روغن بسيار موثر است.

تقلبات در روغن زيتون
روغن زيتون به دليل قيمت و ارزش بالاي تغذيه‌اي، گاه به صورت تقلبي با روغن‌هاي معمولي و کم ارزش مخلوط و به بازار عرضه مي شود. به همين منظور در طول سال‌هاي متمادي تحقيقات قابل توجهي در هر يک از زمينه‌هاي ممکن در مورد روغن زيتون انجام شده است. با اين حال تشخيص روغن اضافه شده به روغن زيتون معمولاً به آساني انجام نمي ‌شود، چرا که گاهي روغن اضافي را طوري انتخاب مي ‌کنند که هيچ تغييري در شاخص‌ها (عدد يدي، عدد صابوني، تغيير ضريب شکست نور)  به وجود نيايد.

افزودن روغن‌هاي ارزان ‌تر مانند روغن ذرت، روغن‌هاي هيدروژنه و جامد، همچنين روغن زيتون تصفيه شده ( که مصرف خوراکي ندارد) و روغن تفاله ي زيتون به روغن زيتون بکر، اغلب به عنوان تقلب در روغن زيتون محسوب مي شوند.

خواص درماني زيتون
روغن زيتون داراي اسيدهاي چرب غير اشباع مونو (MUFA) و آنتي اکسيدان مي باشد که باعث طول عمر و کاهش بيماري هاي مرتبط با مصرف روغن هاي اشباع مي شود. بنابراين مصرف آن به جاي روغن هاي اشباع و جامد فوايد زير را براي سلامتي بدن دارد:

* روغن زيتون سلامت شريان‌ها را تامين مي‌ کند.

* مانع آسيب رساندن راديکال‌هاي آزاد حاصل از چربي‌ها و روغن‌ها به سيستم‌ قلبي-عروقي مي ‌شود.

* کلسترول خون و به خصوص نوع بد آن يعني LDL را کاهش مي‌ دهد، بدون اينکه که نوع خوب آن يعني HDL کاهش پيدا کند.

*از مسموم و اکسيده شدن LDL کلسترول جلوگيري مي‌ کند.

* مانع رسوب پلاک ‌ها در جدار شريان شده و در نتيجه مانع تنگ شدن شريان‌ها مي ‌شود.

روغن زيتون به علت دارا بودن چربي هاي غير اشباع MUFA  باعث اتساع سرخرگ ها شده و از اين طريق باعث کاهش فشار خون بالا و بيماري هاي قلبي مي شود.
* قند خون را تنظيم مي ‌نمايد.

* روغن زيتون داراي آنتي اکسيدان هاي قوي مثل پلي فنول ها و فلاوونوئيدها مي باشد که اين آنتي اکسيدان ها باعث کاهش پر اکسيداسيون چربي ها در بدن و به دنبال آن کاهش استرس اکسيد اکسيداتيو مي شوند.

در نتيجه بدن را از صدمه راديکال هاي آزاد حفظ مي کند و بدين طريق باعث کاهش ابتلا به انواع سرطان‌، خصوصاً سرطان پوست، روده و سرطان پستان در زنان مي شود.

* همچنين به علت خاصيت آنتي اکسيداني خود ديواره سرخرگ ها را از گزند راديکال هاي آزاد محافظت کرده و چسبيدن LDL را به ديواره سرخرگ ها، کاهش مي دهد و ابتلا به بيماري هاي قلبي را کاهش مي دهد.

براي اينکه مواد مفيد موجود در روغن زيتون، از جمله ويتامين E ، ترکيبات فرار، پلي فنول ها و ساير مواد آن از بين نرود يا کاهش نيابد، اين روغن بايد در مکان‌هاي تاريک و خنک نگهداري شود.

برگ، ميوه و روغن زيتون و حتي هسته ي آن علاوه بر ارزش غذايي، داراي ارزش دارويي مي باشد که تعدادي از خواص درماني و مصارف دارويي اين محصول در زير ذکر شده است:

- پيشگيري و درمان بيماري‌هاي قلبي و عروقي

- کاهش کلسترول بد

- کاهش لخته شدن خون

- کاهش فشار خون بالا

- درمان خون ‌ريزي لثه و تقويت لثه

- تقويت حافظه

- جلوگيري از سفيد شدن مو

- تسکين دردهاي روماتيسمي

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386| ساعت 22:24| توسط محمد پوریعقوبی| |

سلام امید وارم که خوب باشید

من بر گشتم شاید به توانم خودم رو پیدا کنم

امیدوارم شما دوستان هم کمکم کنید

و متاسفم از دوستانی که نتونستم کمکشون کنم و به آنها سر بزنم

به امید بهتر زیستن

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386| ساعت 21:34| توسط محمد پوریعقوبی| |

سعي كنيد چه در پيروزي چه در شكست ، با احترام با ديگران برخورد كنيد .


دو خط موازي هرگز به يکديگر نميرسند مگر اين که يکي بشکند براي رسيدن به ديگري


 درست است كه هر عملي يك عكس العملي دارد . اما در جواب بديها خوبي كن ودرصد انتقام نباش


تنها تلاش و كوشش صادقانه توست كه مي تواند تو را به اهداف بزرگ در موفقيت كاري برساند .


مثبت انديش باش تا زندگي وضعيت بهتري را پيدا كند


غرور و تكبر انسان را از پرتگاه به پايين مي اندازد .

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386| ساعت 21:27| توسط محمد پوریعقوبی| |

آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همينجاست بخند دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند آدمک خر نشوي گريه کني آن خدايي که بزرگش خواندي بخدا مثل تو تنهاست بخند...


صفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار


بعلت سهميه بندي بنزين تا اطلاع ثانوي جهنم تعطيل ميباشد،گناهكاران محترم بريد حال كنيد

نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386| ساعت 21:35| توسط محمد پوریعقوبی| |

عکاسی ،  خطرناک ترین کار دنیا 

 


 



 

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386| ساعت 22:46| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

..:: Iran Eshgh ::..

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386| ساعت 22:39| توسط محمد پوریعقوبی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست