تبليغاتX
ZENDEGI


ZENDEGI

زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه

هم خونه ي من اي خدا
از من ديگه خسته شده
كتاب عشق ما ديگه
خونده شده ،‌ بسته شده
خونه ديگه جاي غمه
اون داره از من دور مي شه
اين خونه ي قشنگ ما
داره برامون گور مي شه
اون دست گرم و مهربون
با دست من قهره ديگه
چشماي غمگينش با من
قصه ي شادي نمي گه
هم خونه ي من با دلم
خيال سازش نداره
دستاي كوچيكش ديگه
ميل نوازش نداره
شبا وقتي ميرم خونه
بوسه به موهاش مي زنم
سرش به كار خودشه
انگار نه انگار كه منم

عاشق تر از من نداری این همه جستجو نکن
با این دل خسته ی من اینقدر بگو مگو نکن

کلبه ی آرزو هامو بیا و زیر ورو نکن
دست دل بی رحمتو بیشتر از این تورو نکن

چه قدر باید بهت بگم دنیا فقط دو روز
امروز اگه عاشق نشی فردا دلت میسوزه

چه قدر باید بهت بگم دنیا فقط دو روز
امروز اگه عاشق نشی فردا دلت میسوزه

این در واون در میزنی راه به دل ما نمیدی
این دل عاشق مارو باز تو دلت جا نمیدی


گل ناز پرپر من
آخرين همسفر من
جاي لب هاي قشنگت
مونده روي دفتر من
اي كه شعر تلخ اشكات
قصه ي غربت من بود
عينهو نفس كشيدن
ديدنت عادت من بود
گل ناز پرپر اي همدرد
به نبودنت بايد عادت كرد
گل ناز پرپرم اي هم درد
به نبودنت بايد عادت كرد
تو يه حرف تازه بودي واسه من
قصه ي دو نيمه و يكي شدن
تو به عشق يه معني تازه دادي
تپش يه قلب و گرماي د و تن
گل ناز پرپرم اي همدرد
به نبودنت بايد عادت كرد
به نبودنت بايد عادت كرد
ميون دفتر شعرام


ساده نبود گذشتنم


اگه گذشتم ، تو ببخش


اگه نموندم پای عَهدم


اگه شکستم ، تو ببخش


اگه همسفر نبودم


تو رو تنها جا گذاشتم


تو ببخش اگه بُریدَم


جرأت موندن نداشتم


همصدای گریه ی تو


دارم اینجا جون می بازم


گُلکم تقصیر من بود


کاش یه روز با تو بسازم

 

 


«مرگِ واسم دوریِ تو


اگه دورم ، تو ببخش


اگه مثل غم پائیز


بی عبورم ، تو ببخش»

 

 


تو ببخش اگه غم من


واسه قلب تو زیاده


اگه جای دستای تو


دست من تو دست بادِ


تو ببخش
 

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385| ساعت 12:14| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

و و من هم روزی انقدری بودیم

دقیقا همین روز رو یادمه یه تفنگ پلاستیکی

داشتم که با خودم برده بودمش ترقه ای بودش

کیو کیو من آقا پلیس می خوام بشم

چه دورانی !!!!

یادمه خانم معلم من رو با خط کش چوبیش روزه

3 وم مدرسه ها زد

علتشم از بس جیگر بودم !


 

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385| ساعت 11:46| توسط محمد پوریعقوبی| |

نامه متهم به قاضي

بنا بر اين گزارش چندي بعد دل آرا متهم 17 ساله نامه اي به قاضي پرونده اش نوشت و ادعا کرد ، به خاطر علاقه اي که به اميرحسين داشتم و با اين تصور که چون 17 ساله هستم قصاص نمي شوم ، اتهام قتل را پذيرفتم.
باور کنيد من بي گناهم و قاتل اصلي اميرحسين است.
مقداري قرص در اختيار من قرار داد و زماني که از قرصها استفاده کردم ، چيزي نفهميدم و زماني به خود آمدم که متوجه شدم مهين زن 60 ساله به قتل رسيده است.
در ادامه پيگيري دل آرا و همدستش در دادگاه کيفري رشت محاکمه شدند و قضات دادگاه دل آرا را گناهکار شناختند و وي را به قصاص نفس و اميرحسين را به اتهام معاونت در قتل و سرقت به 10 سال زندان محکوم کردند. بدين ترتيب با اعتراض دل آرا به حکم قضايي صادره ، پرونده به شعبه 33 ديوان عالي کشور ارجاع شد که قضات اين شعبه پس از بررسي پرونده با توجه به اين که متهم به قتل در زمان حادثه 17 ساله بوده است ، پرونده را براي بررسي مجدد به شعبه 107 دادگاه ويژه اطفال رشت ارسال کردند.
 

متهم 17 ساله: من تماشاچي قتل بودم

بنا بر اين گزارشي ، دل آرا بار ديگر پاي ميز محاکمه نشست و در دفاع از خود گفت : من و اميرحسين به خانه مهين (مقتول) رفتيم اما روز حادثه اميرحسين به من قرصهايي داد که خوردم و بعد از آن کاملا بي اراده شدم. وقتي اميرحسين با در دست داشتن چوب بيسبال بالاي سر مهين که گوشه اي نشسته بود رفت و ضرباتي به وي زد، دهان مهين را گرفت و با تهديد فرياد زد تا برايش چاقويي ببرم ، از ترس چاقو را از آشپزخانه برداشتم و به وي دادم و با آن ضرباتي به مهين زد ، من در قتل هيچ نقشي نداشتم و فقط تماشاچي بودم.
پس از پايان محاکمه ، قاضي دادگاه دل آرا را به قصاص و همدستش را به 13 سال زندان محکوم کرد. بنا بر اين گزارش ، پرونده دختر 17 ساله پس از آخرين اظهارات بار ديگر براي بررسي بيشتر به شعبه 33 ديوان عالي کشور فرستاده شد تا قضات اين شعبه آن را مورد بررسي دوباره قرار دهند.


 

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385| ساعت 11:21| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
به نام حق
 
 
 
ماه تنها بود، منم

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم
 
حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی
کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد
 
 
 

 
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385| ساعت 14:42| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

 کمی صبر کنید تا عکس ها لود شود

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

عضویت در ایران عشق

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385| ساعت 13:33| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

 

قبول شدن در دانشگاه = صعود


كنكور = گذرگاه كاماندارا


دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه


خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13


بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها


امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي


امتحان ميان ترم = زنگ خطر


امتحان پايان ترم = آوار


ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها


نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي


مسئولين دانشگاه = گرگها


استادان = اين گروه خشن


اشپزخانه = خانه عنكبوت


رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي


پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر


دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد


دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد


دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس


واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ


مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته


پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ


مرگ استادها = جلادها هم ميميرند


محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي


استاد راهنما = مرد نامرئي


كمك هزينه = بر باد رفته


درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم


دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان


برخورد استادان = زن بابا


اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت


شب امتحان = امشب اشكي ميريزم


تقلب در امتحان = راز بقا


يادگيري = قله قاف


دانشجوي معترض = پسر شجاع


دكتر بهداري = گله بان


تربيت بدني1 = راكي

1
تربيت بدني2 = راكي

2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار


انصراف = فرار از كولاك


تصييح ورقه امتحان = انتقام


نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ


شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري


آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ


هيئت علمي = سامورا يي ها


رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ


رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين



رئيس اموزش = هزاردستان


معاون اموزش = دزد دريايي


برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند


از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385| ساعت 13:18| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385| ساعت 13:18| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 15:0| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

 
 
اين روزها هر جا که ميری صحبت از نرگس و شوکت و نسرينه!... خدا رو شکر که تموم شد !
عضویت در ایران عشق
 
تعليمات اجتماعی و بار مفاهيم اين سريال اونقدر جذاب و لطيف
است که نميشه از ديدنش چشم پوشيد!...
عضویت در ایران عشق
بطوريکه حتی در ليگهای اروپا هم تصميم گرفته شده برای جذب
تماشاگر از اين سريال استفاده بشه!...
عضویت در ایران عشق
اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی

فيلم اکشن مثل ماتريکس و کبرا ۱۱ رو کم کرده...!
عضویت در ایران عشق
واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و
باور پذير به تصوير کشيده!....
عضویت در ایران عشق
ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی رو به همگان نشون داده!...
عضویت در ایران عشق
آخرين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!.
عضویت در ایران عشق
... و مهمتر از همه روی تمام کليشه ها و باورها خط بطلان کشيده.

چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!... .
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران
 عشقعضویت در ایران عشق
 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 14:39| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

Image Hosted By Imagehigh.com
 
 

Image Hosted By Imagehigh.com

 
 

Image Hosted By Imagehigh.com

 
 

Image Hosted By Imagehigh.com

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 14:30| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg
http://arash.yteam.ws/todaypic/jome.jpg

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 14:20| توسط محمد پوریعقوبی| |

نويسنده: دكتر سيد محسن فاطمي

 
 
از ويژگي هاي جامعه بسته كه بر عدم تعقل و تـفكر صحيح در سيستم چنين جامعه ‎يي گواهي مي دهد، انفعال محض و تقليد كوركورانه است. در تمام سطوح جامعه ‎ي بسته، ويژگي فوق مطرح است و در كليه ‎ي روابط مي‎توان به نحوي نمودي از آن را يافت. در سيستم تربيتي و آموزشي جامعه ‎ي بسته، اصل بر اين است كه معلم هر چه مي گويد صحيح است و دانش ‎پژوهان هنگام حضور در كلاس در حالت انفعال كامل قرار گرفته و تنها خود را در جذب آن چه (معلم) مي‎گويد مي‎نمايند، بدون اين كه پرسشي يا شكي نسبت به آن چه گفته مي‎شود، صورت گيرد. در خانوداه نيز، فرزندان به تبعيت كوركورانه از ساختار ذهني والدين خود مي‎پردازند و آن چه والدينشان از گذشتگان خود به عنوان آموخته‎ هاي خود به ارث برده ‎اند را پذيرفته و از آن تبعيت مي كنند. روحيه ‎ي موجود در چنين جامعه ‎يي روحيه‎ ي پذيرش وانفعال است. تحليل و ارزيابي كه افراد در جامعه بسته گاهي به آن توسل مي جويند سطحي و كم عمق بوده، مضافاً اين كه مواد مستحكم منطقي كه با استناد به آن ارزيابي‎ها صورت گيرد، بسيار نادر يا موجود نيست. در جامعه ‎ي بسته، انفعال محض ابعاد بسيار وسيعي پيدا مي‎كند. بسياري از قضاياي علمي مكشوفه و قوانين در جامعه‎ ي بسته بدون ارزيابي عميق مورد پذيرش قرار گيرند، بي آن كه آن‎گونه كه بايد شناخته شده و مورد بحث و تحليل قرار گيرند. كافي است فشار تبليغاتي در مورد نفي يا اثبات موضوعي زياد باشد، پس از مدتي، نفي يا اثبات موضوع در اذهان آن چنان محقق مي گردد كه با آن قاطعيت در مورد اثبات وجود خويش سخن نمي گويند!
    يكي از دلايل عمده ‎ي عدم ابتكار و عدم خلاقيت در افراد، وجود روحيه ‎ي انفعال محض و پذيرش بي چون و چرا است. همه ‎ي آن ها كه در طول تاريخ كاري كرده ‎اند، خلاقيتي از خود نشان داده ‎اند و ابتكاري داشته ‎اند، از ذهني پرسشگر، شكاك و جستجوگر در عمق قضايا بهره ‎مند بوده ‎اند. به يقين نمي‎توان مبتكري را سراغ داشت كه حداقل در زمينه ‎ي خود از شك، پرسش و عدم پذيرش محض بدون نتيجه‎ گيري منطقي برخوردار نبوده باشد.
    جامعه ‎ي بسته كه نمونه‎ ي روشني از تعطيل تعقل و تفكر منطقي است، به روش‎هاي‌ گوناگون زمينه را براي تحقق همه جانبه انفعال محض و پذيرش بي چون و چرا مهيا مي‎سازد، چه، در غير اين صورت اگرذهن ها بارور گردند و شك و پرسش سرنوشت ساز در اذهان جرقه زند، ديگر سيستم جامعه ‎ي بسته امكان دوام و پايداري نخواهد داشت. به همين جهت بايد به صورت گوناگون زمينه ‎ها براي مشغول داشتن ذهن به غير معقولات و منحرف شدن ذهن از آن چه در بطن سيستم بسته است آماده شود تا عموم به طور مستقيم و غير مستقيم آنچه بر آنان گفته مي‎شود را بپذيرند و چرايي براي خود مطرح نسازند.
    سيستم بسته براي آن كه حتي الامكان از برخورد منطقي اذهان با مسائل جلوگيري نمايد و شك و سئوال را از ذهن آن‎ها حذف نمايد، روش‎هاي مختلفي را مورد نظر قرار مي‎دهد.
    گاه با عطف مسئله به منبعي مؤثق، قصد آن دارد كه خود مسئله را به جهت مرتبط بودن با آن منبع، صحيح و درست جلوه دهد. اين مغالطه در بعد فردي نيز مشهود است. مثلأ در خانواده، هنگامي كه يكي از فرزندان در مقابل عمل نادرست برادر يا خواهرش اعتراض مي‎كند و چرا را مطرح مي سازد، فرزند ديگرمي گويد، پدر اين طور گفته يا مادر اين گونه سفارش كرده است.
    روش ديگر فشار تبليغاتي است. تبليغات سنگين و پر طمطراق مي‎تواند مثبت يا منفي بودن امري را براي اذهان تا بدان جا برساند كه اذهان ساده انگار، حتي در نزد خود در مورد آن چه گفته مي شود شك نمي كنند. در واقع مهم‎ترين نقش در جهت تحميق عموم و سوق دادن آن‎ها به قبول بي چون و چرا به وسيله‎ ي تبليغات است.
    دستگاه‎هاي سمعي و بصري، روزنامه ‎ها و مجلات وقتي روي يك مسئله متمركز شده و به اثبات يا نفي به طور مكرر مي‎پردازند، مهم‎ترين منبع براي دادن اطلاعات و ايجاد ساختار ذهني نسبت به امور براي عموم قلمداد مي‎شوند.
    بنابراين، تبليغات همراه با تكرار عاملي بسيار مؤثر و موفق براي حذف يا اضافه نمودن امري در ذهن است.
    تبليغات تا بدان جا عمل مي‎كند كه نوع شك، نحوه‎ ي تحليل، طرز پرسش، شكل ارزيابي مسئله را خود به عموم منتقل مي كند و پر واضح است كه در اين حالت، عوام به چه نحو به ارزيابي اموراقدام مي كنند.
    از ويژگي‎ها و خصوصيات جامعه بسته كه به نحو چشم‎گير و بازي مشهود است، ويژگي تحقير و كوچك شمردن ديگران است. از كانون خانواده به عنوان كانون كوچك از جامعه گرفته تا اجتماعات و كانون‎هاي بزرگ‎تر هم‎چون سازمان‎هاي اداري، ويژگي فوق در رفتارها موجود مي‎باشد . در خانواده ‎ي كودك يكي از قربانيان اين پديده است و به انحناء گوناگون تحقير مي‎شود. بي ‎اعتنايي به او، بي‎احترامي نسبت به سخن و رفتارش، عدم مستقل تلقي كردن او و تجلي آن در نمودهاي عيني، نشانه ‎هايي از تحقير كودك را هويدا مي سازد. زن نيز در مرحله دوم، هدف اين تحقيرها قرار مي‎گيرد . صورتي كه حتي استقلال اسمي خود را از دست داده به اسم ضعيفه، اهل خانه و يا خانم آقاي… طرح مي‎گردد. خود مرد نيز به صور ديگر در اجتماع مورد تحقير و كوچك انگاري واقع مي‎شود‎. در يك سازمان اداري نحوه ‎ي برخورد و رفتار رئيس با معاون و معاون با ساير مسئولان زير دست، سيري را ايجاد مي‎كند كه زورگويي‎، تحقير شمردن ديگران اساس آن مي باشد. حتي برخورد دانشمندان و انديشمندان چنين جامعه ‎يي براساس اين گمان استوار است كه با نفي و تحقير ديگري مي‎توان تشخص يافت . به همين جهت در جامعه ‎ي بسته تحقيق‎هاي دسته جمعي همه جانبه و منطقي بسيار كم ديده شده و انزوا‎، گوشه‎ گيري و عدم هم‎زباني در ميان دانشمندان جامعه نيز مشهود است . حاكميت پديده ‎ي فوق در جامعه، از سويي خود كم بيني را به همراه مي‎آورد. كودكان كه بارها مورد تحقير و كوچك شمردن قرار گرفته ‎اند در عمل‎، اعتماد به نفس را از دست داده ‎اند و ابتكار و اتكاء به خود را از ياد مي‎برند. به علت فشار تحقير، برطرف شدن محيط تحقيرآميز و وجود حتي مقدار كمي آزادي، حركات و اعمال ناهماهنگ يا به تعبير ديگر افراط در سيستم رفتاري را به همراه مي‎آورد و تحقير شده ‎ها با قدم گذاشتن به محيطي كه نه تنها علائم و نشانه‎ هاي تحقير در آن موجود نيست بلكه آزادي و قدرت عمل نيز در آن مطرح است، سر از پا نمي شناسند. از آن جهت كه روحيه ‎ي جامعه بسته نيز روحيه‎ ي پذيرش بي چون و چرا و عدم برخورد منطقي و معقولانه با قضاياست، لذا برنامه‎ هاي تربيتي جامعه بسته نيز بر همان محور حركت نموده و با فراهم نساختن محيطي كه تعقل در آن اصل باشد، اذهان را از انديشيدن صحيح و خلاقيت بازمي‎دارند. تحقيرهاي ايجاد شده در جامعه بسته از آن جهت كه با تلقين هاي متعدد و مكرر همراه است، گاه چنان مؤثر مي‎شود كه افراد هويت حقيقي خود را نيز به دست فراموشي سپرده و تسليم محض و بي‎چون و چراي دستگاه‎هاي تبليغاتي مي‎گردند تا بلكه بتوانند من هم هستم را به اثبات برسانند. به همين جهت در جامعه‎ي بسته الگو‎گيري از دستگاه‎هاي تبليغاتي‎، اساس انتخاب‎ها و گزينش‎ها را تشكيل مي‎دهد و استقلال در گزينش همراه با تعقل، به صفر نزديك مي‎گردد. در جامعه ‎ي بسته عمداً بعضي جهت تحقير انتخاب مي‎گردند تا با فشار بيش از حد بر روي عموم خستگي و زدگي آنها، ميزان انزجار و دوري از آن عامل يا عوامل در نزد افراد به سطح بسيار بالايي برسد، ازسوي ديگر عواملي كه درست نقطه مقابل عوامل تحقير كننده هستند باز بر اساس سياست گردانندگان جامعه ‎ي بسته در صحنه وارد مي گردند و عرصه هجوم خسته شد‎گان تحقير شده ‎يي قرار مي‎گيرند كه آرزوي آن را بارها نموده ‎اند.
    

 

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 14:12| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

آلبوم جدید گروه واران
 
  نام آلبوم :  .:. ایستگاه اول .:.
 
 آلبوم جالبی هستش حتما دانلود کنید

 

 

 
 
 
 
 
 
 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385| ساعت 14:1| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
به نام حق
ملاقات
ظهر یک روز سردزمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت
پشت در پاکت نامه ای رادیدکه نه تمبری داشت و نه مهر
اداره پست روی آن بود  فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود
او با تعجب پاکت را باز کرد ونامه داخلی آن را خواند:
امیلی عزیز:
عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم
باعشق خدا
امیلی همان طور که بادست های لرزان نامه را روری میز
می گذاشت با خود فکرکرد که چرا خدا می خواهد او را
ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که
ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت
من که چیزی برای پذیرایی ندارم پس نگاهی به کیف پولش
انداخت او فقط 5دلارو 40سنت داشت بااین حال به سمت
فروشگاه بیرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و او
عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند
در راه برگشت زن و مرد فقیری به امیل گفت خانم ما خانه
و پولی نداریم بسیار سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان
دارد به ما کمکی کنید ؟
امیلی جواب دارد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نان ها را
هم برای مهمانم خریده ام مرد گفت بسیار خوب خانم متشکرم
و بعد دستش را روی شانه ی همسر گذاشت وبه حرکت ادامه
دادندهمان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند
امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد به سرعت دنبال
آنها دوید آقا خانم خواهش می کنم صبر کنید وقتی امیلی به زن
و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد
و روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش
دعا کرد وقتی امیلی به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد
چون خدا می خواست به ملافاتش بیاید واو دیگر چیزی برای
پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز می کرد پاکت
نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد
امیلی عزیز
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
با عشق خدا
 خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
 
این هم دو آدرس وبلاگ خیلی خوب حتما سر بزنید به این وبلاگ ها

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385| ساعت 23:24| توسط محمد پوریعقوبی| |

مارا نه غم دوزخ است و نه عشق بهشت عاشقي جرم نيست... يک نفر مست پيش مي آيد کوزه در دست پيش مي آيد عاشقي جرم نيست،آي مردم اتفاق است پيش مي آيد كاش بين ساكنان شهر عشق رد پاي خويش را پيدا كنيم كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دل ها واكنيم كاش رسم دوستي را ساده تر مهربان تر آسماني تر كنيم

پائیز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون بهار دل است اشک را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون جایگا ه تنهائیم است وتنهائیم را دوست دارم بی آنکه بدانم برای چه؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385| ساعت 22:6| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

 

image

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:41| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:23| توسط محمد پوریعقوبی| |

دوست دارم
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:21| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:15| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:7| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:6| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:5| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 22:4| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:59| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:58| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:57| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:55| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:50| توسط محمد پوریعقوبی| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385| ساعت 21:48| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
امروز یه سری آهنگ در خواستی براتون دارم ، حالشو ببرید !party
برای دانلود کلیک سمت راست کنید و Save Target As  رو بزنید.
 
Dj aligator - Touch Me Feat Gunter and Samantha Fox puppy dog eyes - New!    Download
مهدی مقدم - دل عاشق من  dancing    Download
علی اسحابی -  آخه دلِ من daydreaming - New!    Download
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385| ساعت 12:50| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
این عکس های زیبا و قشنگ از باغ لاله رو نرگسِ عزیز برامون فرستاده، لذت ببرید.
 

 

 

 

 

 

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385| ساعت 12:0| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
بنام خالق صبر و گذشت

در دايره قسمت ما نقطه تسليميم

هر نفس كه ميزنيم يك قدم به مرگ نزديك ميشيم و گذشته ها با تمام شيريني ها و تلخي هاش كوچك و كوچك و كوچك ميشن . من الان به اين فكر ميكنم كه زندگي سراسر جبره! يك جبره زيبا چون اراده معشوق در او ونه پس راضي هستيم به رضاش!
 آفرینش زن
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند
 
اینا هم آدرس وبلاگ خیلی خوب حتما سر بزنید

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385| ساعت 22:26| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

images/20060912/dog.jpg جام جم آنلاين: يك دادگاه شهر لس‌آنجلس ايالت كاليفرنيا روز دوشنبه 11 سپتامبر يك مرد 28 ساله كه سگ كوچولو از نژاد چيهواهوا نامزدش را از پنجره آپارتمان بيرون انداخته بود و سگ بينوا در اين سقوط آزاد تلف شده بود رابه يك سال زندان قطعي و 5 سال مراقبت ويژه محكوم كرد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه ، اميديو خسوس مدينا، 28 ساله در ماه ژانويه گذشته به اتهام بي‌رحمي نسبت به يك حيوان مجرم شناخته شده بود.
او در 30 اوت سال 2005 پس از مشاجره با نامزدش در شهرك كامپتون در جنوب لس‌آنجلس خشمگين شد و خشم خود را بر سر سگ كوچك نژاد چيهواهوا نامزدش خالي كرد. مدينا سگ كوچك را بلند كرد و از پنجره آپارتمان بيرون انداخت!
سگ علاوه بر سقوط آزاد زير چرخ‌هاي يك خودروي عبوري له شد

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385| ساعت 13:4| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

ستاد برگزاري اولين دوره مسابقات ملي ربات‌هاي شهري، زمان ثبت‌نام نهايي اين مسابقات را تا ششم مهر ماه تمديد كرد.

قبلا ‪ ۲۱‬شهريور آخرين مهلت ثبت نام اين رقابتها اعلام شده بود.

به گزارش روابط عمومي اين مسابقات، اين مسابقات ‪ ۱۶‬تا ‪ ۱۹‬آبان ماه امسال در سه بخش دانشجويي، دانش آموزي و ويژه در فرهنگسراي بهمن برگزار خواهد شد.

سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، انجمن روبوكاپ ايران، شركت راه‌آهن شهري تهران و حومه (مترو) و شبكه آموزش سيما برگزاركننده آن هستند.

علاقه مندان براي ثبت نام مي‌توانند به آدرس اينترنتي ‪ WWW.nurc.ir‬يا به دبيرخانه اين مسابقات به آدرس تهران، فرهنگسراي شفق، مراجعه كنند.

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385| ساعت 12:49| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران
 عشقعضویت در ایران عشق
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385| ساعت 22:44| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

پسر 105 ساله مغربي که تاکنون ازدواج نکرده ، سرانجام تصميم گرفت براي رهايي از تنهايي از دختر 42 ساله اي که در روستاي محل سکونتش زندگي مي کند ، خواستگاري کند.
اين روزها مرد 105 ساله اي به نام شيخ يوسف که در يکي از روستاهاي اطراف مراکش زندگي مي کند ، نامي آشنا براي خبرنگاران است و هرکدام از آنها سعي مي کنند به هر طريق ممکن ، گزارش مفصلي از ماجراي خواستگاري و عقد او تهيه و به مخاطبان خود عرضه کنند. مرد 105 ساله مراکشي تاکنون ازدواج نکرده و در اين مدت با مادر 120 ساله اش زندگي مي کرده است.
اين مادر و فرزند هر روز قبل از طلوع آفتاب عازم مزرعه خود مي شدند و تا غروب آفتاب در اين محل فعاليت مي کردند اما پس از آن ، شيخ يوسف متوجه شد ، يکي از دختران روستايي با 42 سال سن هنوز مجرد است ، دل به دريا زد و از مادرش درخواست کرد اين دختر را برايش خواستگاري کند. اگرچه برخي تصور مي کردند دختر 42 ساله به درخواست پسر 105 ساله پاسخ منفي دهد اما در کمال تعجب همگان ، وي پذيرفت با 63 سال اختلاف سني به شيخ يوسف پاسخ مثبت دهد. با شنيدن پاسخ مثبت ، شيخ يوسف که از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد خطاب به خبرنگاران و ساکنان روستا که اطراف خانه او گرد آمده بودند ، گفت : ديگر از تنهايي خسته شده ام و مادرم نيز نياز به مراقبت دارد. وي افزود: کاش وقتي جوان بودم ازدواج مي کردم و اکنون فرزندانم در کار مزرعه به من کمک مي کردند. داماد 105 ساله گفت : عروس خانم از سالها قبل من و مادرم را مي شناخته و پذيرفته است در همه حال مراقب ما باشد. شيخ يوسف افزود: منتظرم با دريافت پول آخرين محصولي که به بازار عرضه کرده ام ، جشن مفصلي در روستا برگزار کنم تا شايد با برگزاري اين مراسم ، جوانان روستا نيز سر شوق بيايند و از زندگي مجردي دست بردارند.

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385| ساعت 23:5| توسط محمد پوریعقوبی| |

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

کمی صبر کنید تا عکس لود شود

 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385| ساعت 22:53| توسط محمد پوریعقوبی| |

 
یه ماچ بزرگ با یه گاز گنده
 
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
 
تنهایی بده .تنهایی آدم رو له می‌کنه.تنهایی یعنی وقتی دلت می‌گیره نمی‌تونی از بين این‌همه شماره‌های آدرس‌بوکت کسی را پیدا کنی که دلتنگی‌هايت را بفهمه.تنهایی یعنی کشیدن آه‌های بلندی که بتونه راه نفس‌ات را باز کنند.
چقدر تنهایی بد و آزاردهنده است.خوشحال هم که باشی، دورت شلوغ هم که باشد اما به محض آنکه یادت میوفتد کسی را نداری برای دوست داشتن، مانند توپی که بادش را خالی کرده باشند وا می‌روی . . .
 
آهنگ " سقف زمانه " از فرامرز اصلانی رو حتماً دانلود کنید و گوش بدید ...
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت
 در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
 
همه ای شما رو دوست دارم پس یه گاز گنده بدین 
 
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشق
عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385| ساعت 11:52| توسط محمد پوریعقوبی| |

كتلت مرغ
 

 
مواد لازم:
 
يك عدد
سينه مرغ متوسط
2عدد
پياز متوسط
3 عدد
سيب زميني متوسط
2 عدد
تخم مرغ
يك دوم قاشق چايخوري
زعفران ساييده
يك فنجان
پودر سوخاري
به مقدار دلخواه
نمك و فلفل
 
طرز تهيه:
سينه مرغ را همراه با يك ليوان آب، يك عدد پياز، كمي نمك و نصف مقدار زعفران حل شده با شعله ملايم مي پزيم تا آب آن كشيده شود. سيب زميني ها را پخته و گرم گرم آن را رنده و يا چرخ مي كنيم. مرغ و سيب زميني را مجدداً چرخ كرده و پياز را هم رنده مي كنيم و با تخم مرغ، زعفران حل كرده، نمك و فلفل آن را خوب ورز مي دهيم و كف دستمان را به پودر سوخاري آغشته كرده و از مايه به اندازه يك عدد پرتقال متوسط برمي داريم و آن را به صورت گرد يا بيضي شكل مي دهيم و در روغن سرخ مي كنيم و آنها را در ديس مي چينيم.
 
 
 
Image Hosted By Imagehigh.com

منتظر نظرات و پیشنهادات شما عزیزان هستم

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385| ساعت 11:47| توسط محمد پوریعقوبی| |

Salam chetorin,too emailaye ghabli behetoon gofte boodam ke govahiname gereftam,doos darin berim ba ham ye dori bezanim!khob matale chi hastid bezan berim,mohkam beshinido kamarbandatoonam bebandid chon man kheyli badraham
khob,inja eyalate sahelie miami hastesh too eyalate mottahede,ghashange na

Image Hosted By Imagehigh.com
 
inja ham japan hastesh ba ye namaye ziba ke maro yade damavande khodemoon mindaze
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
injam ke dige niaz be moarrefi nadare,yeki az zibatarin dast sakhtehaye bashar
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
khob,injaham eyalate chicago hastesh yeki nadoone fekr mikone esteghlal perspolisia ba ham kal endakhtan
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
hey italiayi doostaye group,inja milane halesho bebarin
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
inam empire state,age shoma midoonid kojas manam midoonam
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
inam az Washington D.C
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
IQ,hamaro ke man nabayad behet begam yekami 2goolaro kar bendaz
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
 
NAAAAAA!!hale hamatoon khoobe?!soratam ye namoore ziad shod az zamin kharej shodim gofte boodam ke badraham vali khodayish tabehal zamino azin zavie dide boodin
 
Image Hosted By Imagehigh.com
 
khob dobare be koreye zamin barmigardim oonam che koreyi,are kore,inja maghsademoone,ta injasham kheyli behetoon hal dadam,bizahmat khodetoon belit migirid barmigardid
Clip:Bacharo bepa!:295 kb
 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385| ساعت 22:11| توسط محمد پوریعقوبی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست