تبليغاتX
ZENDEGI
زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه
.............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:12  توسط محمد پوریعقوبی | 
 

سلام به همه ی شما دوستای خوبم

ببخشید که نمی رسم به شما سر بزنم به موقش تلافی می کونم آخه وقت کم دارم

الان هم سرعت پایین است خواستم کلی مطلب بنویسم اما یک وقت دیگه

 

ممنون از محبت های شما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:46  توسط محمد پوریعقوبی | 
کویر  ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:43  توسط محمد پوریعقوبی | 
 

۲۹ خرداد روز تولد یا مرگی دوباره

 این روز ها قلم زدستان افتاده است

تمامی افکار و روحم دردل یک قلم

نمی دانم چگونه فریاد زنم که آتش درونم خاموش شود

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:11  توسط محمد پوریعقوبی | 
سلام خیلی وقته که نیومدم و سر نزدم و باید منو ببخشید چون اگه نبخشید از قصه دق می کنم

هر روز اتفاقات جالبی دور ور ما می فته راستش چیزی که باعث شد این پست رو بزنم این اتفاق بود

رفته بودم کافینت که آبدیت آنتی ویروس و .. و بگیرم و یک برنامه دیگه که تا الان موفقبه دریافتش نشدم

آیدیم رو اوردم بالا بعداز کمتر از یک دقیقه یک آیدی که در اد لیستم و جود داشت بهم پیام داد

یادم نمی اومد کجا ادش کردم به طور دقیق اما هر چی بود از یک گوشه از این دنیایی مجازی بهش برخورده بودم و ادش کرده بودم خلاصه مشخصات منو ژرسیت که گفتم اونم اسمش رو گفت و ..

و بعد مشخص شد که هم استانی و بعدش هم شهری هستیم و بعدش مشخص شد پسر بغل دستیمه

خلاصه آشنایی خوب بود و هم چنین ادم خوبی وبلاگش هم همین اولیه است

 

http://tanhaeyemoshtarak.blogfa.com/

مانده ترين حرفهايم

 

ببخشید که تند تند و خلاصه نوشتم چون باید برم

 

مراقب خودتون باشید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:42  توسط محمد پوریعقوبی | 
سلام امیدوارم شادو سلامت باشید

گاهی برای ما پیام هیی چون اس مس یا آف یا ایمیل و یا ... میاد که بد ترین درد ........... است

منم خواستم بگم اینم بهش اضافه کنید

بد ترین درد اینه که یکی بیاد زندگیت رو بسازه و با رفتنش همه چیز رو خراب کنه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:2  توسط محمد پوریعقوبی | 


محمد پوریعقوبی| www.mp6729.blogfa.com

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت كم كم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن". در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

محمد پوریعقوبی | www.mp6729.blogfa.com

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام."
خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!
زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.

عجب معلم سختگیری است این روزگار كه اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:41  توسط محمد پوریعقوبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به تمامیه دوستان عزیز که میایند و به وبلاگ من سر می زنند
×××××××××××××××××

هدف ما گسترش فرهنگ تفکر و پرسشگرى و شعار ما تفکر سالم، زندگى سالم است ...
×××××××××××××××××××

آغاز

شروع به اين دنيا

من به دنيا آمدم

همه چيز براي من تاريک بود و هچ صدائي نمي شنيدم

و نمي توانستم سخن بگويم

و خداوند به من گوش ، چشم ، دهان داد

تا شايد شکر گذار نعمت هاي او باشم

و اگر شدم به نفع خود و اگر نشدم

به ضرر و زيان خودم

×××××××××

یاهو آیدی من


sea.abyss

است

پیوندهای روزانه
قالب
اهدای اعضا
ویکی پدیا
دیکشنری آنلاین
پارسا
دامنه
ققنوس
به سوی ظهور
پایگاه اسلامی- شیعی رشد
آپلو و اشتراک عکس و تصویر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
یادت بخیر شادمانی بی سبب
مانده ترين حرفهايم
کتاب بهترین دوست
سودابه
مرجان
مصطفی
تو آسمون دل من
بخوانید
دو دوست
یادت بخیر شادمانی بی سبب
همیشه بارانی
پرنده مهاجر
دنیای کامپیوتر
مستانه آواره
گندم آواره
سوداگرانه
چتـــــــر پاییزی
بیهوده گاه
تو را من چشم در راهم
طپانچه ی عشق
سوز دل های من
الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی
دانستنی های زندگی
سياه مشق عشق
قروقاطی
رضا
پس و پیش
تنها در دنیا
خانوم اجازه ما یه سوال داریم !!!!
شعر نو گفته های من
زبان خارجه
آخرین ستاره
M.D Soft
مرثیه ی عشق
ترفند و نرم افزار
دل من
تصویر زنده از حرم امام رضا ( ع ) .
اشکها و لبخندها
ساحل تنهایی من
رویای شرقی
نیلوفر آبی
سید هاشم موسوی
برای تنهایی هایم...
اشکی از جنس شیشه
دلتنگ
شکوه عشق
ماهيه قرمز
دفتر خاطرات
تاهمیشه
قاطی پاتی{2}
نیلوفر
دفتر عشق
هیپنوتیزم
هیپنوتیزم
ردپا
سما
پشت پرچین خیال
المهدی
یوسف گم گشته باز آید
خسته تر از همیشه
انجمن شاعران جوان
من زنده ام
زیبای خفته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM