تبليغاتX
ZENDEGI


ZENDEGI

زندگی زیباست زیباترازگل زیباتراز پروانه

داشتم نوشتهام رو نگاه می کردم  خیلی هاشو خط زدم چون دیگر برایم پوچ بودند

چه کتابی که اگر چاپ شود یک برگ بیشتر نخواهد داشت

شاگرد من موافقی کتابمان رو باهم چاپ کنیم شاید این طور ۲ برگ شود و چشم مشتری را بیشتر بگیرد و شاید این گون بتوانیم حرف هایمان رو بزنیم .............

خیلی وقت بود ازت خبر نداشتم می خواستم بدونم چگونه با زندگی چنگ و پنجه نرم می کنی

در کل شاگرد خوبی هستی اما حیف که خوب درس مارا گوش نمی دهی

منتظر خبری از تو هستم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388| ساعت 13:24| توسط محمد پوریعقوبی| |

خیلی خسته بودم

پام روی گاز ماشین بود و با تمام سرعت حرکت می کردم

ذهنم مشغول بود

مددکار گفته بود می تونه برام کاری کنه اما انگار حرف بقیه درست بود فکر نکنم حتی توی فکرش هم گذشته باشه چه برسه پیگیری کنه

دیگه مهم نبود چه ارزشی داره این زندگی رو برای چی می خوام

دلیل خاصی نبود ُ- پیچ ها را با سرعت می گذروندم طوری که نزذدیک بود چپ کنم

............................ مهم نیست چی شد چون هنوز زنده ام و نفس می کشم ..................

نمی دونم چرا اون شخصی که در باره بیمارستان از مشهد تماس گرفته بود دیگه زنگ نزد ........

البته فکر کنم از مشهد بود ...................

وقتی رفتم اصفهان فهمیدم خیلی تنها تراز اونچیزی هستم که فکر می کنم ..........

فهمیدم هیچ چیز ایده آل نیست و هیچ چیز وجود ندارد ........................

از کنار پیاده رو می گذرم خیلی سخته خودم کنترل کنم و راه برم قدرت کشوندن جسم سنگینم رو ندارم.................

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388| ساعت 13:15| توسط محمد پوریعقوبی| |

نباید بمیرید تا نغمه ی درونتان هنوز زنده باشد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388| ساعت 12:15| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

به چه ميخندي تو ؟به مفهوم غم انگيز جدايي ؟ به چه چيز به شکست دل من يا به پيروزي خويش؟ به چه ميخندي تو ؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد ؟ يا به افسونگري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه ميخندي تو؟به دل ساده من ميخندي که دگرتا به ابد نيز به فکر خود نيست ؟؟؟خنده دار است بخند...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388| ساعت 11:46| توسط محمد پوریعقوبی| |

.............

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388| ساعت 22:12| توسط محمد پوریعقوبی| |

 

سلام به همه ی شما دوستای خوبم

ببخشید که نمی رسم به شما سر بزنم به موقش تلافی می کونم آخه وقت کم دارم

الان هم سرعت پایین است خواستم کلی مطلب بنویسم اما یک وقت دیگه

 

ممنون از محبت های شما

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388| ساعت 22:46| توسط محمد پوریعقوبی| |

کویر  ...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388| ساعت 12:43| توسط محمد پوریعقوبی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست